محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

691

آثار عجم ( فارسى )

اوايل قصيده ، به زمان و وقت انشاء آن اشعار به واسطهء اوضاع فلكى اشعار شده ، باز مشعر نيامده [ است ] . حكايت : در آخر كتاب مطوّل ، مسطور است كه عبد اللّه بن زبير در مجلس معاويه داخل شد و خواند اين دو شعر را كه از معن بن اوس است به نام خود : اذا انت لم تنصف اخاك وجدته * على طرف الهجران ان كان يعقل « 1 » و يركب حدّ السّيف من ان تضيمه * اذا لم يكن عن شفرة السّيف مرحل « 2 » هنوز مجلس بر هم نخورده ، معن داخل شد و شروع كرد به خواندن قصيده‌اى كه متضمّن دو بيت مذكور است . پس معاويه رو به عبد اللّه آورده ، گفت : تو نگفتى اين دو بيت از من است ؟ جواب داد كه لفظ و معناى آن - هر دو - از معن است ؛ ولى چون او برادر رضاعى « 3 » من است ، من سزاوارم كه متصرّف شوم شعر او را ( بالجمله ) ، قصيدهء مذكورهء فقير اين است : [ 419 f ] زان پيش كاين سمندر « 4 » زرّين آفتاب * سازد مكان در آتش و بيرون جهد ز آب يعنى شب گذشته به هنگام آنكه ماه * روشن نمود عرصهء گيتى ز ماهتاب بيدار بود ديدهء من چون ستارگان * يكسر جهانيان همه چون بخت من به خواب بيرون شدم ز حجره به نظّارهء سپهر * سير نجوم را همه ديدم به احتساب « 5 »

--> ( 1 ) . اذا انت [ الخ ] : يعنى هرگاه تو انصاف نكنى با برادر خود - يعنى به رفيق خود ، به عدالت رفتار ننمايى - مىيابى او را بر طرف جدايى و دورى ، اگر عاقل باشد . ( 2 ) . و يركب [ الخ ] يعنى و سوار مىشود آن رفيق تو ، دم شمشير را به دل ، از اينكه او را ظلم كنى ، هرگاه نبوده باشد غير از دم شمشير مفر و مقصدى ؛ يعنى هرگاه به او ظلم كنى ، چون چاره نداشته باشد ، فرار مىكند ؛ اگر چه مفرّ آن ، دم شمشير باشد . ( 3 ) . برادر رضاعى : دو طفل كه از يك دايه شير خورده باشند ، هر يك برادر رضاعى ديگرى است . ( 4 ) . سمندر ، جانورى است . بعضى گويند چون طاير است ؛ برخى گويند مانند موش است كه در آتش نسوزد ؛ و جمعى را اعتقاد اين است كه در آتش متكوّن مىشود . به‌هرحال آفتاب را به آن تشبيه مىنمايند . ( 5 ) . احتساب : شمار كردن .