محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

650

آثار عجم ( فارسى )

به‌در شد و دروغ در ولايت بسيار گرديد و او به زودى بمرد . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى ماگوشى ، گماتانام ، بيرون آمد و به مملكت دروغ گفت ؛ همه به طرف او رفتند . او را كشتم ( 13 ) . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى اترينانام ، برخاست به مملكت اهواز كه من پادشاهم ( 14 ) . لشكر فرستادم ؛ او را بسته آوردند و او را كشتم . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى ننىننپرا نام كه شطّ فرات بغداد در دست قشون او بود و كشتيها داشتند ( 15 ) ؛ من لشكر در زورقها نشانده ، فرستادم ؛ و در كنار شطّ فرات جنگ كرديم ؛ اورمزد مرا يارى كرد ؛ دشمن را در آب ريخت و فتح كردم و او را كشتم . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى مارتيانام ، يكى از شهرهاى پارس را در دست داشت و به مملكت اهواز رفت و گفت من پادشاهم . پس به سمت اهواز رفتم . اهل آنجا ترسيدند ؛ مارتيا را گرفتند و كشتند ( 16 ) . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى فراوارتش نام ، به مملكت مادا برخاست ( 17 ) و گفت من پادشاهم . لشكر فرستادم و به لشكر گفتم : بخت يار شما باد . رفتند ؛ به فضل اورمزد ، ياغى را شكست دادند ؛ بعد خودم آنجا رسيدم . فراوارتش را گرفتند و زدند و دماغ و گوش و لبهايش را بريدم و او را بر دار زدم ( 18 ) . داريوش [ 397 f ] پادشاه مىگويد : لشكر به ارمنستان فرستادم و گفتم : به سلامت باشيد . رفتند و جنگ كردند . اورمزد ، مرا عنايت كرد ؛ ياغيان را شكست دادم . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى ستراتخما ( 19 ) نام از اهل اسكارتيا ، به من ياغى شد ؛ قشون فرستادم ؛ جنگ كردند ؛ او را گرفته ، بسته آوردند ؛ گوش و بينى او را بريدم و به دارش زدم . داريوش پادشاه مىگويد : مملكت ماركوش « 1 » ( 20 ) ، از من ياغى شدند ؛ لشكر فرستادم ؛ اورمزد ؛ مرا عنايت فرمود ؛ ياغيان را شكست دادم . داريوش پادشاه مىگويد : شخصى وهيازداد ( 21 ) نام ، در مملكت پارس ياغى شد و قشون پارسى من كه دور از من بودند ، هم ياغى شده ، اطراف او رفتند ؛ من لشكر فرستادم و اورمزد عنايت كرد به تمام ، آنها را شكست دادم . وهيازداد گريخت و بازآمد و جنگها نموديم . آخر شكست خورد .

--> ( 1 ) . در بعض از نسخ ، ماگوش نوشته ، يعنى حرف سوم را كه راء مهمله است ، ندارد .