محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
447
آثار عجم ( فارسى )
پياده گرديد . از ديدارش ، خاطرم گلشن و به استكحال كحل الجواهرش ، ديدهام روشن شد ؛ و اين نبود مگر از عنايات كردگار بصير ودود كه از چندين ميل راه ، سرمهاى فرستاد و ديدهء رمدرسيّده را ، شفايى داد . و الّذى هو يطعمنى و [ 282 f ] يسقين و اذا مرضت فهو يشفين ( 39 ) « 1 » . [ غرض f ] : پاداش « 2 » اين رأفت از آن جناب ، ذكر احوال آن سيادت مآب است : جناب ميرزا محمّد حسين ، ابن مرحوم ميرزا عبد اللّه طبيب - طابثراه - در شيراز ، جرّاحى و طبابت را هر دو داراست ؛ در آن ، ثانى اسقلينوس ( 40 ) « 3 » است و در اين تالى ، جالينوس « 4 » . گذشته از حكمت طبيعى ، صاحب مقامات انسانى است و طالب مطالب عرفانى . ولد سعادتمند آن جناب ، ميرزا على محمّد ، جوانى است آراسته و از هر عيب ، پيراسته ، اكنون به تحصيل علوم عربيّه و فنون طبيعيّه اشتغال دارد و از پرتو ضمير منير حكيم باصلاح و سداد « 5 » : ميرزا محمّد جواد ، اقتباس انوار كمالات مىنمايد . چون به حكم « الكلام يجر الكلام » ( 41 ) ، از حكيم مشاراليه نامى برده شد ، دو سه سطرى كه محتوى است به شطرى از احوالش ، زينتافزاى اين كتاب مىگردد ؛ اميد كه جوهريان كنوز رموز ، بر تفنّنات « 6 » خامه و تضمّنات « 7 » نامه ، خرده نگيرند : جناب ميرزا محمّد جواد : حكيمى است يگانه و طبيبى فرزانه ؛ در علوم عربيّه ، وسيع الصّدر است و در فنون ادبيّه ، رفيع القدر ؛ در حكمت الهيّه ، صاحب مناهج عاليه است و در طبيعيّه ، داراى مدارج متعاليه ؛ در هيئت ، رشك فيثاغورس ( 42 ) « 8 » و در هندسه ، از اقليدس « 9 » گذشته . مولدش ، شيراز جنّت طراز است .
--> ( 1 ) . و الّذى هو [ الخ ] : آنچنان خدايى كه او طعام مىدهد مرا و سيراب مىكند مرا ؛ و هرگاه بيمار شوم ، پس او شفا عنايت مىفرمايد . ( 2 ) . پاداش به معنى جزا و مكافات مىباشد . ( 3 ) . استقلينوس به فتح اوّل و سيّم و كسر چهارم و ضمّ ششم ، نام حكيمى است ؛ در علم تشريح ماهر بوده ؛ ظهورش هزار و ششصد و نود و هفت سال پس از هبوط آدم - عليه السّلام - است . ( 4 ) . جالينوس شرح احوال گذشت . ( 5 ) . سداد به فتح اوّل ، راستى و درستى در گفتار و كردار . ( 6 ) . تفنّن : نوع نوع شدن و از شاخى به شاخى رفتن . ( 7 ) . تضمّن : مشتمل گرديدن و فراهم گرفتن مكتوب و لفظ و معنى را . ( 8 ) . فيثاغورس به كسر اوّل ، حكيمى است ؛ در هيئت و هندسه ، استاد است . ظهورش ، چهار هزار و نهصد و دو سال بعد از هبوط بوده و آن كسى است كه عقيدهاش اين بود كه آفتاب ، ساكن و زمين ، متحرّك است و در سنهء نهصد و چهل و هفت هجرى ، اين سخن در ميان اهالى فرنگستان شايع شد . ( 9 ) . اقليدس : شرح حالش گذشت .