محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

611

آثار عجم ( فارسى )

« برده » « 1 » ، گفته ( 18 ) : و بات ايوان كسرى و هو منصدع * كشمل اصحاب كسرى غير ملتئم « 2 » شيخ سعدى شيرازى راست : چو صيتش در افواه دنيا فتاد * تزلزل در ايوان كسرى نهاد نوشته‌اند كه در زمان خسرو پرويز ، در آن عمارت ، پرده‌هاى مرصّع آويخته بوده و در زير ايوان ، در سردابها ، جواهرات مخزون و ادويه‌جات و عطريّات گرانبها مضبوط بوده ( 19 ) ؛ همچنين در ايوان مذكور ، فرشى از ابريشم گسترده بودند 60 ذرع در 60 ذرع . اطراف آن مرصّع به زمرّد فقط و متنش مزّين به جواهرات مختلفة الالوان . بعد از آنكه سعد وقّاص ، از جانب عمر بن خطّاب ، مدائن را مفتوح ساخت ، از جمله غنايمى كه به دست لشكر [ 383 f ] آمد ، آن فرش بود ( 20 ) گويند آن را قطعه‌قطعه نمودند و قسمت كردند ؛ قطعه‌اى از آن كه به مقدار شبرى « 3 » بود به خدمت حضرت امير المؤمنين على - عليه السّلام - آوردند . حضرت آن را به هشت هزار درهم و به قولى دينار فروخته ؛ انفاق نمودند . مفتوح شدن مدائن ، در سال چهارم هجرى و سال دوم خلافت آن خليفه ، واقع گرديد و آن وقت سعد وقّاص در مدائن بود . سلمان - رضى اللّه عنه - را به جاى خود نصب كرد ؛ و سلمان همچنان ببود تا وفات يافت و ما تاريخ فوتش را پيش از اين ، در اين كتاب مرقوم داشته‌ايم . قبرش زيارتگاه است ؛ بقعهء كوچكى و صحنى دارد و قبر

--> ( 1 ) . به ضمّ اوّل . وجه تسميه آن ، مختصرى از آنچه نوشته‌اند ، اين است كه : ناظم آن ، وقتى ناخوشى فالج عارض گرديد كه نيمى از اعضايش بىحسّ شد . قصيده‌اى در مدح نبى ( ص ) گفت تا شفا يابد . شب آن حضرت را در خواب ديد كه دست مبارك بر او كشيدند ؛ پس شفا يافت . بامدادان از خانه بيرون شد . كسى را ديد كه مطلع آن قصيده را بر او خواند و طلب باقى را كرد و حال آنكه ، كس را از آن قصيده خبر نبود . نسخهء آن را به آنكس داد ؛ پس رفت نزد وزير پادشاه ؛ انشاء قصيده نمود . تحسين شنود و آن وزير از آن قصيده ، خير بسيار يافت . پس كسى را درد چشم عارض شد ؛ نزديك به اينكه كور شود . در خواب ديد كه نزد وزير برو و از او « برده » را بگير و بر ديده بمال كه روشن شوى . رفت و طلب كرد برده را . وزير گفت : برده نزد من نيست جز مديحهء پيغمبر ( ص ) . آن را گرفت و بر ديده نهاد ؛ شفا يافت و گفته‌اند شايد در خواب كه آن را برده خواندند ، نظر به اين است كه آن كسوتى است بريده شده بر قامت پيغمبر ( ص ) ( 21 ) . ( 2 ) . ماحصل معنى اينكه : گرديد ايوان كسرى غير به هم برآمده و حال اينكه شكافته بود مثل متفرقّات امور ياران كسرى كه آنها هم ملتئم نشدند . ( 3 ) . شبر : بالكسر ؛ يك وجب است كه آن مسافتى است از سر ناخن انگشت بزرگ تا سر ناخن انگشت كوچك .