محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

574

آثار عجم ( فارسى )

[ 360 f ] در آن زمانه فتادم كه در ميانهء خلق * هنر قلادهء لعن است و باهنر ، ملعون نه كار بسته به كسب هنر گشوده شود * نه رنگ قير ، سپيد از معونت « 1 » صابون هزار جامهء زر ، [ بيش ] كهنه كرد بليد « 2 » * هنوز خرقهء پشمين دانشى « 3 » در هون « 4 » در اين زمانه كه مائيم در هنر نان نيست * مگر به سعى قلم در هنر بيابى نون نيافت كار قلم هيچ آب و رنگ ارچه * به هفت رنگ برآمد بسان بوقلمون متاع فضل خريدم به دور عهد شباب * زهى كسادى كالا « 5 » و بايع مغبون ! ! بسا شبا كه به فكرت به روز آوردم * بسان قاتل محبوس و مفلس مديون بخفت ماهى و من همچنان فرورفته * به قعر بحر هنر همچو ماهى ذو النّون « 6 » كدام فضل من است آنكه با امل همراه ؟ * كدام شعر من است آنكه با عطا مقرون ؟ ز قدردانىِ كس ، قدر شعر من نفزود * چنان كه قدر قران از قرائت قالون « 7 »

--> ( 1 ) . معونت : به فتح ميم و ضمّ عين ، مهمله يارى دادن . ( 2 ) . بليد : بر وزن فعيل ، كندذهن و نادان [ در اين مصراع در متن به جاى بيش ، خويش آمده بود ] . ( 3 ) . دانشى : به كسر سيّم و چهارم و در آخر ياء ، به معنى دانشمند و داناست . ( 4 ) . هون : به ضمّ اوّل ، رسوايى و خوارى و بىعزّتى و مشقّت . ( 5 ) . كالا : متاع و گذشت . ( 6 ) . ذو النّون : لقب حضرت يونس - عليه السّلام - است و نون ، اسم ماهى است و ماهى ذو النّون آن بود كه آن حضرت در بطن او قرار گرفت ؛ به تفصيلى كه در كتب مسطور است . ( 7 ) . قالون : لقب يكى از راويان خاصّ نافع بن عبد المطّلب بوده كه نامش عيسى است . و آن لقب را نافع به وى داده بود ؛ به علّت جودت قرائت او . زيرا كه قالون به لسان روم به معنى جيّد و نيكوست . از غرايب -