محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
554
آثار عجم ( فارسى )
نامى برده و شرذمه [ اى ] از فضلش نگاشتهايم . [ 348 f ] جناب ميرزا صدر الدّين خان ، ارشد اولاد آن مرحوم است و به مرحوم ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك ، سمت مصاهرت « 1 » دارد ؛ از عهد شباب تا ديرى ، به كسب علوم اشتغال داشته و از فنون حكمت نيز بهره يافته ؛ به كمالات صوريّه و معنويّه ، ممتاز گشته ؛ با اينكه داراى جلالت و نبالت « 2 » است ، در نهايت حسن اخلاق و درويش طبعى و خوشخويى است . برادر والاگهر كهترش ، ميرزا منصور خان ( 13 ) نيز در حسن خلق ، بىنظير و به جودت طبع ، شهير است ( الّلهم احفظهما ) . خلاصه ، دو روز و شبى در آن باغ به سر بردم . نكته : در اوقات مذكور ، آن شخص معهود ، فقير را مخاطب فرمود و گفت : چون است كه شعراى روزگار - از اعلى تا ادنى ، از عالم تا جاهل - هر چه ابيات عاشقانه سرودهاند ، شكايت از معشوق نموده ، همه سخن از جور و جفا رانند و معشوقان را ستمكار و غدّار خوانند ؟ گفتم : آرى ، چنين است ؛ ولى در سرّ اين نكته ، سخن بسيار است و در حقيقت اين معنى ، تحقيق بيشمار ؛ بدون تمهيد مقدّمه ، كشف آن صورت نبندد . نخست بايد دانست كه نار عشق به هر درجه و ميزان كه در دل عاشق افروخته شود ، به همان درجه نيز ، در دل معشوق اندوخته آيد . اين است كه عاشق و معشوق را متعاشقان « 3 » خوانند ؛ چنان كه ميرزا محمّد قدسى گويد : شعر احبّ حبيبا و الحبيب يحبّنى * و كلّ محبّ لا محالة محبوب « 4 » و فرق همين است كه عشق معشوق ، اقتضاى ناز و سركشى مىكند و عشق عاشق ، تمنّاى نياز و فروتنى . ميل آن نهان است و عشق اين عيان . بيت ميل معشوقان نهان است و ستير « 5 » * ميل عاشق با دو صد طبع نفير از جلوه [ اى ] كه معشوق راست ، عشق پنهانى خويش را مستور مىدارد و از تجمّل
--> ( 1 ) . مصاهرت : دامادى است كه دختر نيكاختر آن مرحوم را تزويج نموده بود . ( 2 ) . نبالت : به فتح اوّل ، بزرگوارى است ؛ و گذشت . ( 3 ) . متعاشقان : تثنيه است ، يعنى با هم عشق ورزندگان . ( 4 ) . احبّ حبيبا [ الخ ] : يعنى دوست مىدارم ، معشوقى را و آن معشوق دوست مىدارد مرا و هر دو دوست دارنده [ اى ] ، لا محاله و محقّق ، دوست داشته شده است . ( 5 ) . ستير : يعنى پوشيده و نهان .