محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
555
آثار عجم ( فارسى )
حسن ، ميل خاطر خود را غير مكشوف . از غرور حسن و جمال است كه گاهى تعرضّى نمايد يا وقتى قهرى [ 349 f ] آورد ؛ و ليكن عاشق چون عارى از حليهء حسن و جمال است ، زيور ناز را بر خود نبندد و جامهء اعتذار درنپوشد ؛ پيوسته در هر كوى و برزن « 1 » ، از پى معشوق به تك و تاز است و به ملاقاتش ، به مقام عجز و نياز ؛ و چون تعرّضى از معشوق بيند كه منافى نفس بهيمى « 2 » اوست ، خاطرش افسرده گردد و دلش آزرده ؛ پس دهان به شكوه باز كند و زبان به شكايت دراز . [ بالجمله ] ، از اين گونه سخنان گفتم ؛ آنگاه فرمود : كس را ديده يا شنيده [ اى ] كه در اشعار ، از معشوق اظهار رضا و خوشنودى نموده باشد و بدين نمط « 3 » سخن سروده ؟ گفتم : آرى ؛ خود وقتى اشعارى گفتهام . پس خواندم اين غزل را ( 14 ) : آن وفادار نگارى كه به جان يار من است * نكنم ترك وفايش كه وفادار من است همه عشّاق جهان در طلب معشوقند * طرفه معشوق مرا بين كه طلبكار من است عاشقان طالب ديدار رخ يار و مرا * هست يارى كه به جان طالب ديدار من است ديدهء خويشتن از خنجر مژگان بكند * گر بداند نگهش ، در پى آزار من است تيغ ابرو كشد و طرّهء خود را بِبُرَد * گر ببيند ز وى آشفتگى كار من است وقتى ار گويمش اى شوخ منم بلبل تو * گل روى تو مراد دل افگار من است روى بنمايد و گويد كه تماشا بنماى * گر مراد دل تو اين گل رخسار من است
--> ( 1 ) . برزن : بر وزن ارزن ، كوچه و محلّه است . ( 2 ) . نفس بهيمى : قسمتى از نفسهاست . اگرچه از براى نفس ، اقسامى ذكر كردهاند ، ولى تمام راجع مىشوند به نفس انسانى و نفس بهيمى ؛ كه به اسم ديگر هم خوانده شدهاند . امّا نفس انسانى چون داراى ادب و كرم و عفو است ، در امورات هولناك ، مضطرب نشود . امّا نفس بهيمى چون به كدورات جسمانيّه ملوّث است ، به اندك المى كه دريابد ، متألّم گردد و اين است كه به تعرّضى آزرده مىشود . ( 3 ) . نمط : به فتحتين ، به معنى طرز و روش است .