محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

550

آثار عجم ( فارسى )

كتب نوشته ، مثل حاشيه [ اى ] بر اوايل شرح تجريد و بر الهيّات آن و حاشيه [ اى ] بر شرح حكمة العين مسمّى به سواد العين و شرحى بر تذكره [ اى ] مسمّى به تكمله و غير ذلك ؛ و على التّحقيق شيعى مذهب بوده و در ابتداى [ 345 f ] دولت شاه اسمعيل غازى ، وفات نموده [ است ] . [ بالجمله ] ، از خفر گذشته ، آمدم تا به جهرم . و قلعهء تبر ، قريب به جهرم است ، در سمت جنوب مايل به مشرق آن ، به مسافت هشت فرسنگ ؛ و تفصيلش خواهد آمد . حين ورود به جهرم ، به واسطهء سفارشى كه سليمان خان جهرمى به بعض از بستگان خود نموده بود ، به خانه [ اى ] فرودم دادند و به انواع مهربانيها و تازه‌روئيها مسرورم ساختند . چند روز در آنجا ، پاى در دامن اقامت كشيده ؛ تا گرد خستگى راه ، از خاطر پرداخته آيد ؛ سپس به قلعهء مذكور بروم ، و ذكر جهرم پيش از اين ، در اين كتاب مفصّلا گذشت . [ اعتراض ] « 1 » : چون اكثر در اين نامه ، نامى از اركان و اعيان به تقريبى برده شد و مختصر شرحى از احوالشان گفته آمد ، در اينجا از خان مشار اليه - كه از آن اسمى گذشت - از حالش نگذريم : مقرّب الخاقان ، سليمان خان « 2 » ، ابن مرحوم حاجى محمّد حسن خان جهرمى ، از جمله اركان و معتمدين سلطان است . بين الامثال و الاقران در شيراز ، معزّزا و محترما عمرى مىگذراند و مادام العمر را به خدمات دولت عليّهء ايران ، اوقاتى مصروف مىدارد و اكثر مضافات شيراز را عامل و وصول ماليات را متحمّل است . كردگارش عمر دهاد و از عمرش برخوردار كناد . [ ولد سعادتمندش ] ، محمّد حسن خان - حفظه اللّه تعالى عن الحدثان - جوانى است اديب ؛ از علوم عربيّت ، پر بهره و نصيب ؛ نيز متكفّل امورات ديوانى است و متحمل خدمات سلطانى ؛ و اين فرزند ارجمند ، كالدرّة بين الذّهبين ، نجيب الطّرفين است ؛ زيرا كه والد ماجدش ، معزّى اليه سابق الذّكر است و والدهء ماجده‌اش ، دختر مرحوم ميرزا محمّد

--> ( 1 ) . اعتراض : در اصطلاح آن است كه در اثناى كلام ، مطلبى ذكر كنند به علّت و غرضى . ( 2 ) . سليمان خان حين تأليف اين كتاب ، در قيد حيات بود ؛ لهذا مؤلّف گويد : كردگارش عمر دهاد . ولى كاتب اين حروف گويد : خدايش بيامرزاد كه در اين اوقات كه عبارت است از شهر شعبان المعظّم سنهء يكهزار و سيصد و سيزده هجرى ، وفات يافت ؛ و اقل السّادات را با او قرابت بود ؛ ( محمّد قدسى الحسينى غفرله . )