محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

551

آثار عجم ( فارسى )

فسائى ؛ كه اوصافش برتر از آن است كه به حيّز تحرير درآيد . مشار اليها ، زهرهء زهراى آسمان عصمت است و درّ گرانبهاى درياى عفّت . مستوره‌اى است [ 346 f ] فرشته مثال ؛ معصومه‌اى است ميمونه خصال . عربيّة ما ان رايت و لا سمعت بمثلها * درّا يعود من الحياء عقيقا « 1 » نادره اينكه ، آن عفيفه ، از اخبار و احاديث ، بااطّلاع و خبر است و از هيئت و نجوم ، دانا و بهره‌ور . ( خلاصه ) ، از جهرم حركت نمودم به سمت قلعهء مذكور ، از براى برداشتن نقشهء آن بعون اللّه . قلعهء تبر : از قلاع مشهورهء فارس است ، در نهايت متانت . اطرافش اتّصال به كوهى ندارد . و آن سه فقره است كه هر فقره را رگى نامند . دو چشمه در كمر كوه جارى است ( 8 ) . امّا صعود بر آن منحصر است به يك راه تنگ و باريك مىروند تا به جايى كه رگ اوّل است . در آنجا ، دروازه [ اى ] و برجى است و در حوالى آن ، شكفتهاى عميق كه جاى مال و حشم و دواب است ؛ بالاتر از آن ، آب‌انبارها ، در سنگ بريده‌اند ( 9 ) كه از آب باران و آبشارهايى كه در آن كوه است ، پر مىشود . از اينجا به وسيلهء طناب سى ذرعى ، شخص را بايد بالا كشند و اين رگ دوم است ( 10 ) . در اينجا ، مغاره‌هاست كه آب از سقف آنها تقطير كند ، در سنگابهايى « 2 » كه از سنگ تراشيده و خمره‌هاى گراشى بسيار بزرگ كه به قطار در آنجا نهاده‌اند ، جمع مىشود . از اين رگ هم ، باز شخص را به بند ده‌زرعى بايد صعود دهند ؛ و اين رگ سيّم است . قلّة آن كوه ، سه شعبه است : بر يكى از آنها ، برجى ساخته‌اند مسمّى به برج عالم‌بين ؛ و در زير آن برج ، بركه‌اى است كه آب آن نيز از باران است ؛ و وسعت بالاى كوه ، به مقدار ربع فرسخ است ؛ و در مقابل قلعهء تبر ، كوهى ديگر است به فاصلهء بعيده ؛ آن را كوه ده مرده « 3 » نامند و آن مشرف بر كوه تبر است و قريب به يك فرسنگ ، وسعت بالاى آن است ؛ و اين كوه فاصله دارد

--> ( 1 ) . ما ان رايت [ الخ ] : ان زائده است . يعنى نديدم و نشنيدم به مثل آن زن ، گوهرى را كه بگردد از حياء و شرم عقيق . يعنى از شدّت حيايى كه دارد ، گاه مصاحبت يا تكلّم ، رنگش قرمز مىشود . ( 2 ) . سنگابها ، كه در آنجاست ، در كوه عمدا تراشيده‌اند . ( 3 ) . ده مرد : حرف اوّل و سيّم مفتوح است .