محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

530

آثار عجم ( فارسى )

و سلوك پيموده ؛ الحال ، بر سرش شورى است و در دلش سرورى . جناب آقا زين العابدين : ملقّب به مرشد ؛ خواهرزادهء حاجى مرشد مذكور است و لقب مرشدى ، در تمام سلسلهء آنها از قديم بوده . بالجمله ، مشار اليه عارفى است محجوب و سالكى محبوب القلوب ؛ در كازرون عمرى مىگذرانيد . جناب ميرزا محمّد صادق : نيز از سلسلهء مرشدين مذكوره است ؛ در حسن عقيدت ، بىبدل و به نيكى فطرت ، ضرب‌المثل . در شيراز ساكن ؛ اوقاتى به طاعت مصروف مىدارد . ايزدى ( 13 ) : زبدهء ارباب كمال و قدوهء اصحاب حال ، اديب سخندان ، شيخ محمّد خان ، شاعرى است ماهر و سخنورى ساحر ، رشيق « 1 » البيان ، طليق اللّسان « 2 » ؛ در علوم عربيّه ، شهير است و در فنون ادبيّه بىنظير . ديوانى از قصايد و غزليات ، مرتّب ساخته و دو مثنوى ، يكى مسمّى به حسن‌نامه و ديگرى موسوم به عشق‌نامه نيز منظوم فرموده ؛ آنها را [ 331 f ] با ديوان خود ، به طبع رسانيده ؛ الحق ، مطبوع طباع خاص و عام است . فقير كمتر شاعرى به شعور و شور آن جناب ديده‌ام . در اين اوقاف ، در شيراز اقامت دارند . چون ديوان ايشان حاضر نبود ، به اشعارى كه نسخه‌اش موجود است ، اكتفا رفت : بىپرده گِردِ كعبه ، گر آن صنم برآيد * حاجى ز شور عشقش ، مست از حرم برآيد نقّاش نقش بندد ، گر چهر آتشينش * آتش به صفحه افتد ، دود از قلم برآيد در تن رمق نمانده است عشّاق مبتلا را * كز آن نگارخانه كى اين رقم برآيد خواهم زنم چو مجنون در دامن جنون دست * هر گه ز شور عشقش ، عقلم به هم برآيد « 3 » بر خاك كُشتگانت روزى ز لطف بگذر * تا سوخته روانى ، در هر قدم برآيد

--> ( 1 ) . رشيق : به معنى نيكو و دقيق است . ( 2 ) . طليق : اللّسان به معنى تيززبان . ( 3 ) . به هم برآمدن : كنايه از خشمناك شدن است .