محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

529

آثار عجم ( فارسى )

فضلا و شعراى معاصر [ كازرون ] جناب ملّا على كازرونى ( 11 ) : عالمى بود نحرير و فاضلى بصير ؛ با فضل و دانش ؛ متكلّمى با علم و بينش ؛ متوغّل در اكثر علوم . فقير ، بعض از مسائل رياضى را به خدمتش استفاده مىنمودم . سالها ترك علاقه از كازرون را كرده ، در شيراز سكونت داشت و در دولتسراى مرحوم ميرزا محمّد على خان وكيل الدّوله ، جماعتى را درس مىفرمود و اينك از جملهء شاگردان و تربيت يافتگان وى ، فرزند سعادتمند وكيل الدّوله ، مرحوم مذكور ، جناب ميرزا مهدى خان است كه با وجود اينكه از سنّ شريفش چيزى نگذشته است ، اديبى است اريب و فاضلى است ؛ لبيب ؛ اللهّم احفظه . بالجمله ، جناب ملّا على در سنهء يكهزار و سيصد و هفت - به عمر شصت سالگى ، تقريبا - در شيراز وفات يافت ( 12 ) . جناب شيخ يوسف : فقيهى است ديندار ، عالمى پرهيزگار ؛ در كازرون ، امام جماعت است . جناب حاجى سيّد محمود بزرگ « 1 » : ابن مرحوم آقاى سيّد محمود ؛ از سادات عالى درجات طباطبايى « 2 » است ؛ و هو صاحب الفضل و الادب و العلم الموروث و المكتسب . فارس [ 330 f ] عرصهء عقل و فراست ، مبارز ميدان شجاعت و رياست ؛ همواره اوقات ، به اصلاح كارهاى اهل نااهل كازرون مىپردازد و به صلح و صلاح عموم ، اقدامات و مساعى مجدّانه به كار مىبرد ؛ كمتر روز و شبى است كه بر خوان مضيفش « 3 » ، از متردّدين ، جماعتى حاضر نباشند ؛ اللّهم احفظ و انصره بنصرك . جناب حاجى سيّد محمّد على : اديبى است فاضل و فقيهى كامل ؛ حالاتش حميده است و صفاتش پسنديده . در مدرسهء خان شيراز ، همه روز مشغول تدريس است . جماعتى كثيره ، فيض‌ياب خدمت آن سيادت مآبند ؛ اللّهم ايّده بتأييداتك . جناب حاجى على : شهير به حاجى مرشد كازرونى ؛ سالهاست در شيراز ، چون گنجى به كنجى ، معتكف است . در اوايل حال ، تحصيل علوم ظاهرى نموده ؛ آخر كار ، راه سير

--> ( 1 ) . بزرگ : به اين جهت كه حاجى سيّد محمود كوچكى نيز هست . ( 2 ) . طباطبائى : طبقه‌اى از ساداتند منسوب به طباطبا ، گويند طباطبا ، لقب اسمعيل بن ابراهيم بن حسن بن على است كه زبان وى ، لكنت داشت ؛ به جاى قاف ، طاء مىگفت . و معروف است كه در كودكى ، روز عيدى ، او را پدر گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : طباطبا . يعنى قبا مىخواهم قبا مىخواهم . از آن روز ملقّب به طباطبا شد و اولادش را طباطبايى گويند . ( 3 ) . مضيف : به صيغهء اسم فاعل ، ميهمانخانه را گويند . با اينكه به حسب قياس ، غلط است ، ولى در ميان اعراب ، اين غلط مشهور گرديده [ است ] .