محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 70
آثار عجم ( فارسى )
فرصت و مظفر الدين شاه قاجار فرصت در مدتى كه در تهران اقامت داشت ، به قول خودش : « . . . در اين مدت مديد . . . هيچوقت عنوان شاعرى به خود نمىدادم و كسى را مدح نگفتم مگر [ مظفر الدين ] شاه را در دو وقت : يكى ، در زمان ورود شاه به طهران از سفر فرنگستان . شب هنگام كه به اتفاق شعاع السلطنه مىخواستم تشرف جويم ، حسب الامر شاهزاده ، چند شعرى ارتجالا سه ساعت و چيزى قبل از آنكه مشرّف شوم ، به عجله گفته ، با مداد نوشتم كه اولش اين است : رسيد مركب شاه جهانيان ز سفر * بلى ز شرق ، دوم آفتاب برزد ، سر . . . يكى ديگر ، در شميران . . . در باغ چيزر كه ملكى شعاع السلطنه است . شاه را در آنجا دعوت نموده بود و دو روز قبل ، شاهزاده مرا فرمود خوب است چند شعرى فراهم بياورى ؛ چون شاه ميهمان من است ، حضورا خوانده شود . قصيدهاى گفتم كه مطلعش اين است : تا افسر شهى است ترا بر سر ، اى ملك * بر تارك شهانى چون افسر ، اى ملك فردا كه پادشاه وارد گرديدند ، عمارات و ايوان مملو از رجال طهران شد . . . من گمان مىداشتم كه شاه با چند نفرى ، تشريف خواهند آورد ؛ ولى اين هنگامه را كه ديدم ، از خواندن شعر ، رايم منصرف شد ؛ چرا كه هيچوقت در هيچ محضرى ، براى احدى ، قصيدهخوانى نكردهام ؛ خصوص در چنين موقعى . . . خرد خرد عقب