محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
429
آثار عجم ( فارسى )
من با نظر ترا نتوانم كه بنگرم * بگذار تا به جاى نظر گيرمت به بر بگشاى تكمه تا زبرت ميوهاى چنم « 1 » * اى شوخ نو رسيده و اى شاخ تازه بر از قد و چهره ، كاخ مرا باغ كن كه تو * هم ماه نخشب « 2 » استى و هم سرو غاتفر « 3 » شمشاد كى به قدّ تو ماند كه بر فراز * شمشاد راست قمرى و قدّ تو را قمر گر ماه شد به بىسخنى بر فلك مثل * ور سرو شد به بىثمرى در چمن سمر نك خدّ تو چو ماه و ز شكّر ترا حديث * نك ، قد تو چو سرو وز عنبر ترا ثمر ابروى تو كج است چو شمشير شهريار * كامد به جاى خلعه بر مير نامور چرخ حكم ، جهان نعم ، قلزم كرم * يعنى نظام سلطنه ، مير فرشته فر ز آن تيغ كز ملك پى تشريف وى رسيد * جان خسان هبا شد و خون عدو ، هدر تيغى ، چگونه تيغى ، فرماندهء قضا * تيغى چگونه تيغى ، همخوابهء قدر تيغى كه گر ، به قهر بر آرندش از قراب « 4 » * از شعلهاش به هفت جهنّم فتد شرر
--> ( 1 ) . مخفف چينم است . ( 2 ) . ماهى بود كه حكيم بن مقنّع در شهر نخشب - كه از ماوراء النّهر است - از سيماب ساخت و آن از چاهى بر مىآمد و مسافتى را پرتو مىافكند . ( 3 ) . نام محلّهاى است از سمرقند كه سرو آن ، در خوبى ، مثل است . ( 4 ) . به كسر اوّل ، غلاف شمشير است .