محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

430

آثار عجم ( فارسى )

[ 268 F ] نايب مناب نصرت و قائم مقام فتح * همزادهء گشايش و نو باوهء ظفر گويى ورا معاينه بينم چو آفتاب * كايدون نشسته بر به دل افروز كاخ ، در از يك سويش نهاده به بر ، تيغ جان شكار * از يكسويش رونده به كف كلك چون شكر ميرا ، شد آنگهى كه ز بيدادگر حسود * كيفر « 1 » كشى به تيغ خداوند دادگر بگرفتى از عطارد و مرّيخ كلك و تيغ * اينت و شاق « 2 » صف شده ، آنت غلام در تيغ فلك به دست تو در انتقام خصم * تيغ على است در كف مهدى منتظر شمشير در كف تو همى بينم اى شگفت * شمشير كس نديده به چنگال شير نر شرح فضايل تو برون است از حساب * مدح محاسن تو فزون است از شمر اسرار دهر نزد تو رمزى است منجلى * طومار چرخ پيش تو سطرى است مختصر عهد ترا خلل ندهد سير سعد و نحس * دور ترا كهن نكند دور ماه و خور نى دشمن از عطاى تو محروم شد نه دوست * خورشيد تابد ، آرى ، بر سنگ و بر گهر نرهد به چاره كردن ، خصم از حسام تو * بىحاصل است كردن شخص از قضا ، حذر

--> ( 1 ) . انتقام است ؛ و گذشت . ( 2 ) . به ضمّ واو ، به معنى خدمتگار و غلام ساده روست ؛ و اين لغت ، تركى است .