محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
425
آثار عجم ( فارسى )
دولت شه را ز هر دو ، مرتبه عالى * ملكت جم را ، ز هر دو ، قاعده محكم هر دو به صورت ، سپهر مجد و معالى * هر دو به معنى ، مدار مركز عالم ملك كمال از براى هر دو مسخّر * جاه و جلال از براى هر دو مسلّم ادهم « 1 » گردون به بند هر دو مقيّد * اشهب « 2 » گيتى به داغ هر دو موسّم « 3 » آمده اين از شرف ، به خلق معزّز * و آن شده است از كرم به دهر مكرّم [ 265 F ] كوكب اين ، حبّذا ، مبارك و ميمون * طالع آن ، مرحبا ، مساعد و خرّم روى جهانى به قبلهء در اين ، راست * پشت فلك بر ، به خاك درگه آن ، خم اين يكى از جود ، گاه بزم چو خسرو * و آن دگر از خشم ، روز رزم ، چو رستم اين شده بر تارك زمانه چو افسر * آمده آن يك به دست ملك ، چو خاتم زهر الم راست ، حّب اين ، همه ترياق * زخم درون راست لطف آن ، همه مرهم باز ، به تيهو ز بيم اين ، شده غمخوار * شير ، به آهو ، ز عدل آن ، شده همدم
--> ( 1 ) . اسب خاكسترى گون را گويند ، خصوصا ؛ ولى عموما مطلق اسب را گويند . ( 2 ) . اسبى كه مويهاى سفيدش بر سياهى غالب باشد ، خصوصا ؛ و عموما مطلق اسب را گويند . ( 3 ) . از باب تفعيل ، به صيغهء مفعول به موسم حاضر شده ؛ و به معنى داغ نهاده شده نيز آمده و اينجا همين مقصود است .