محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
426
آثار عجم ( فارسى )
هر كه سر از حكم اين دو مير بتابد * باد سرش بر فراز نيزه چو پرچم « 1 » هزار دستان « 2 » خامهء اين نامهنگار ، كه بر شاخسار بوستان سراى تحرير ، سخنگذار است ، به نغمات صرير « 3 » دلپذير ، به ذكر احوال آن دو اصل برومند ، سر نكتهپردازى دارد و هواى ترانهسازى ؛ تا به نام نامى و اسم گرامى ايشان ، نامه ، زيبى تازه گيرد و زينتى بىاندازه . [ حيدر قلى خان ] : امير پنجه ، حيدر قلى خان ، حضرت صاحب اختيار را برادر است و به حلّ و عقد ملكى و قبض و بسط مملكتى ، او را ياور ؛ ذات ملكى صفاتش ، جامع فضايل و كمالات است و منبع انواع خصايل و مكرمات . [ محمّد حسن خان ] : جناب فخامت نصاب ، سعد الملك ، محمّد حسن خان نيز برادر كهتر وى است و نيك اختر خجستهپى ، قوّت بازوى سعادت است و دست آستين جلادت « 4 » ، به حفظ ثغور « 5 » كشور و نظم امور لشكر ، اوقات فرخنده ساعات را مصروف مىدارد . تّتمه : از آنجايى كه حضرت اجل اكرم افخم صاحب اختيار را گذشته از عدالتگسترى و رعيّتپرورى ، در مقامات معقول و مقالات منقول و مدارج عربيّه و مناهج ادبيّه [ 266 F ] از اخلاق و سير سلوك و نظم و نثر ، جاهد بوده و معارج دانش را صاعد ، اهل فضل و ادب را گرامى مىدارد و به تربيتشان همّت مىگمارد . از باران سحاب انعامش ، مزرعهء آمال سخنسرايان ، همواره تازه و رّيان « 6 » است . از جمله ، شعرايى كه از فنون ادب آگاهند و از معتمدين آن پيشگاه ، به تفصيلى است كه بيان مىشود و ترتيب حروف تهجّى در تخلّص ايشان ملحوظ مىگردد : جناب شوريده : نام ناميش ، حاجى محمّد تقى ؛ لقب گراميش ، « مجد الشّعراء » « 7 » ؛ مولدش ، شيراز است . با وجودى كه دست قضا ، سرانگشت بر
--> ( 1 ) . بالفتح ؛ و حرف سيّم ؛ جيم فارسى مفتوح ؛ چيزى است كه از ابريشم سازند و بالاى علم و نيزه قرار دهند . ( 2 ) . مرغى است معروف از جنس بلبل ؛ صفيرهاى نيكو دارد . ( 3 ) . آوازى كه حين نوشتن ، از قلم برآيد . ( 4 ) . دلير و چالاك گرديدن . ( 5 ) . جمع ثغر به فتح است كه به معنى سر حدّ ملك باشد . ( 6 ) . به فتح اوّل و تشديد ياء حطّى ؛ به معنى سيراب است ؛ ماده آن ، روى است و نون آن زائده . ( 7 ) . مجد الشّعرايى را از پيش داشت ؛ در اين اوقات ، ملقّب به فصيح الملك گرديده [ است ] .