محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
424
آثار عجم ( فارسى )
بشنو اين نكته كه دل در خم زلف جانان * گاه در قوس نزول است و گهى قوس صعود « 1 » يار نزديكتر از مردم چشم است به من * نيست از بىبصرى چشم مرا نور شهود خلاصه ، از باجگاه ، مشار اليه را وداع كرده و جناب ميرزا حسام الدّين ، ملقّب به حسام الاطّباء [ 264 F ] - ولد ارجمند ايشان - كه به مشايعت پدر بزرگوار آمده بود ، اذن مراجعت گرفته ، فقير را مرافقت نموده تا به شيراز جنّت طراز . الحمد للّه و المنّه كه از عنايات بلا نهايات كردگار و از مراحم بندگان حضرت اجلّ اكرم اعظم ، نظام السّلطنه و صاحب اختيار - ادام اللّه تعالى ايّام دولته - خدمات محوّلهء اين سفر را به انجام رسانيده ، صحيحا سالما به حضرتش مراجعت نمودم . منّت ايزد را كه اين خدمت ، منظور نظر آفتاب اثر و مطمح « 2 » بصر انور مباركش گرديد ؛ مزرعهء مقصودم ، از سحاب مكرمتش ، طراوتى پذيرفت و گلشن مرادم از رشحات مرحمتش ، خضرتى يافت . تذييل « 3 » : نه همين از نشر الطاف و بسط اعطاف آن وجود مسعود فايض الجود ، تشكّر دارم ؛ بلكه حقوق اكرام و انعام برادران كامكار نامدارش را نيز شكرگزارم . از توجّهات و تفقدّات ايشان ، از همگنان ممتاز و به عاطفت و ملاطفت اين و آن ، بين الاماثل والاقران ، مفتخر و سرافرازم . لطفشان عميم است و دستشان كريم ؛ رأيشان رزين است و عزمشان متين ؛ اين مهر فلك جلالت است و آن فلك « 4 » بحر اصالت : لمؤلّفه بعد مهين صاحب اختيار معظّم * ز اين دو برادر ، شده است فارس منظّم
--> ( 1 ) . قوس نزول و قوس صعود ، از اصطلاحات عرفاست . گويند مدارج وجود ، به حسب تنزل و ترقّى ، دورى مىباشد در قوس نزول ؛ نقطهء مبدأ ، وحدت است و نقطهء آخر ، انسان ؛ و در قوس صعود بر عكس . و نيز گويند چون قوس نزول به آخر رسيد ، اوّل قوس صعود باشد يعنى سير من الخلق الى الحقّ . در اين هنگام ، نقطهء آخر به اوّل و انجام به آغاز پيوندد . و اين بود خلاصهاى از اقوال ايشان . ( 2 ) . به فتح اوّل ، به صيغهء اسم مكان ، محل نگريستن چشم كه آن محلّ بلند باشد ، يعنى جاى بلند داشتن نظر . ( 3 ) . بر وزن تفعيل ، دراز دامن كردن . ( 4 ) . به ضمّ اوّل ، كشتى است .