محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
411
آثار عجم ( فارسى )
امير عضد الدّوله : ابو شجاع فنّا خسرو « 1 » بن ركن الدّوله ، حسن بن بويه « 2 » الدّيلمى ، پادشاهى بوده داراى علم و صاحب فضل ؛ به ديانت و نيكى ذات ، موصوف و به عدالت و حسن صفات ، معروف . او ، اوّل كسى است كه شاهنشاهش خطاب كردند و بر سر منابر ، در خطبه ، پس از نام خليفه - كه الطائع باللّه « 3 » باشد - نام وى را مىبردند . در بسيارى از كتب مسطور است كه او يكى از علماى عربيّه و از اهل ادب و فاضل و شيعى مذهب بوده و در هر علمى از علوم ، ابحاث نيكو و اقوال پسنديده نوشته و از اين رو ، اهل علم و فضل را گرامى مىداشته ؛ خاصّه شيخ محمّد بن محمّد النّعمان ملقّب به « مفيد » « 4 » را كه از مجتهدان قدسى ضمير و متكلّمان نحرير است - انواع تعظيم و تكريم مىنموده و ابو على فارسى - كه در اين كتاب ، در [ 252 f ] ذكر فسا ، نامى از آن مذكور شد - با امير ، معاصر و مصاحب بوده و كتاب « ايضاح نحو » را چون تصنيف نمود ، به امير نمود . اميرش تحسين فرمود ، ولى گفت : « اين از براى كودكان خوب است ؛ زيرا كه در آن ، چيزى زياد از معلومات من نيست » . پس ابو على ، كتابى ديگر مسمى به « تكمله » تصنيف كرد . امير آن را نيز مطالعه نموده ، گفت : « آنچه را كه در كتاب ايضاح گفتهاى ، همان را به لباس ديگر جلوه دادهاى و آوردهاى ؛ كه نه من آن را مىفهم و نه خود خواهى فهميد » . حكايت : بعضى نوشتهاند : روزى امير ، هنگام سوارى ، از ابو على پرسيد كه نصب مستثنى به چه چيز است ؟ جواب گفت : به تقدير « استثنى » . امير فرمود : چرا به تقدير « امتنع » نباشد تا مرفوع شود ؟ « 5 » ابو على عاجز مانده ، گفت : اين جواب ميدانى بود كه گفتم ؛ و گويند بعدها
--> ( 1 ) . به فتح فاء و تشديد نون و الف و ضمّ خاء معجمه و سكون سين مهمله و راء مهمله مضمومه ؛ و در آخر ، واو و راء مهمله را نيز مفتوح خواندن نيز صحيح است . ( 2 ) . به ضمّ اوّل و فتح دوم ، باقى ساكن . ( 3 ) . اسمش ابو بكر است . هفده سال خلافت كرد ؛ بعد خلع شد و در سنهء 390 بمرد . ( 4 ) . وفاتش در سنهء 413 بوده و قبرش در بغداد است . ( 5 ) . وقتى در محضر استادنا المعظّم ، از اين حكايت و مطلب ، سخنى در ميان آمد ، تقريرى فرمودند و آن اين است : بدان كه قول به اينكه مستثنى منصوب است به « استثنى » ، مثل آن است كه منادى منصوب است به « انادى » بقولى ؛ و در اين هنگام ، الّا و حرف ندا ، دليلند بر آن دو فعل . و آنچه ايراد كرده است امير عضد الدّوله بر آن ، مردود است ؛ به اينكه تعليل مىآورند نحاة آنچه را كه ثابت شده است ورود آن در كلام عرب ؛ پس چون نصب استثناء ، از كلام عرب رسيده ، تقدير استثنى مىكنيم ؛ و اگر چنانچه رفع آن از ايشان رسيده بود ، به تقدير امتنع و امثال آن قائل مىشديم ؛ مثل آنكه چون از عرب ، ايّاك و الاسد رسيده ، به تقدير