محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

369

آثار عجم ( فارسى )

قلعه مىگويند ، حصارى را مىخواهند كه از سنگ و گچ يا آجر يا خشت و گل ساخته باشند كه برج و بارو « 1 » هم دارد ؛ يك دفعهء ديگر قلعه مىگويند ، كوه مرتفع قله‌دارى را مىخواهند كه از سنگ قدرتى و طبيعى باشد ؛ نهايت بر سر قلهء آن هم حصارى يا سنگرى ساخته شده باشد يا نه . اين مطلب كه دانسته شد ، مىگوييم كه در ازمنهء سابقه مىشنيدم نامى از قلعهء استخر و قلعهء شكسته و غير ذلك در افواه مردم بود و در كتب تاريخ و جغرافيا نيز مىديدم بعض از متقدّمين اهل تاريخ هم تفصيلى از آن قلاع نوشته‌اند تا در اين اوقات كه وارد بر صحراى مرودشت شده ، يافتم كه در تعريف آن قلعه‌ها ، قصور نموده‌اند و از آنجايى كه مطالب را اخذ از يكديگر كرده‌اند ، خلط و خدش « 2 » در كلماتشان واقع شده و بعضى مسامحه در تفصيل آنها نموده ؛ به محض اينكه از افواه ، چيزى شنيده‌اند - خواه راست يا دروغ - در كتاب خود ضبط فرموده‌اند : مثلا در تاريخى مىنويسد : استخر قلعه‌اى است به فارس كه تخت جمشيد در آن است و در آن قلعه ، تالاب و آبگير بسيار بزرگى بوده كه امير عضد الدّوله ساخته . [ است ] . ديگرى نوشته : شهر استخر را جمشيد تمام كرده و 3 قلعهء محكم داشته است : يكى معروف به استخر ، دوم شكسته ، سيّم اشكنوان ؛ كه اكنون آبادى قليلى از آنها باقى مانده [ است ] . ديگرى مرقوم داشته : در اين ايّام به غير از قلعهء استخر و قلعهء امير خاصگان ، چيزى از آن شهر باقى نمانده ؛ و صورت جمشيد جم را در آنجا كشيده‌اند كه آفتاب مىپرستد . اين است اقوال بعض اهل سير و تاريخ [ 220 f ] . اكنون حقيقت مطلب را در اينجا به نگارش در آوريم تا شخص بصير بداند كه چون تسامح در نوشتن تاريخ مىشود ، هلّم جرّا « 3 » ، اختلافات كثيره در اقوال به هم مىرسد . فقراتى چند كه جداگانه از يكديگرند ، بايد مسطور گردد تا حقيقت بدست آيد . فقرهء اوّل : استخر به فتح اوّل و سكون سين مهمله و فتح تاء مثناة فوقانيّه و خاء معجمهء ساكنه و راء مهمله در آخر ؛ در لغت به معنى تالاب و آبگير است و چون تالاب بزرگى در قلعهء استخر است ، بدانجهت ، آنجا را استخر خوانده‌اند ؛ و از اين قبيل تسميه

--> ( 1 ) . به معنى قلعه و حصار است و آن را باره نيز گويند . ( 2 ) . به فتح اوّل ؛ در لغت نشان زخم است كه از خراش مانده باشد و خدش در كلام ، ناملايمى آن است . ( 3 ) . نصب آن بنابر اين است كه حال باشد يا مفعول مطلق ؛ و اين كلمه [ را ] از براى استدامه و كشيده شدن امرى آورند .