محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
370
آثار عجم ( فارسى )
كلّ است به اسم جزء « 1 » . فقرهء ديگر : شهر استخر را پيش از اينها نوشتيم كه حدّ آن از خفرك تا را مجرد بوده است . فقرهء ديگر : در صحراى حاليهء مرودشت - كه سابقا شهر بوده - دو قلعه از كوه طبيعى بر پاست كه در يكى از آنها ، تالابى است بسيار بزرگ كه تفصيلش بيايد . فقرهء ديگر : قلعهء اشكنوان در مرودشت نيست ؛ در ابرج است ؛ ولى در جلگهء مرودشت ، آن قلعه از دور نمايان و هويداست . نيز ذكر آن خواهد آمد . فقرهء ديگر : در زمان خاقان مغفور « 2 » ، در نزديكى تخت جمشيد ، قلعهاى از خشت و گل ساخته بودند ، يعنى قلعهء رعيّتى ؛ و باغى هم در جنب آن بوده . الحال ، به غير سر در باغ ، اثرى از آن نيست ؛ و آن قلعهء خشتى را « امير خاصگان » مىگفتهاند و الحال هم اراضى آن به همين اسم معروف است . فقرهء ديگر : صورت جمشيد يا كس ديگر كه آفتاب مىپرستد ، در دخمهء بالاى كوه تخت جمشيد است كه تفصيل آن مرقوم شده . پس از ذكر فقرات مذكوره ، مىگوئيم كدام قلعه به فارس است كه تخت جمشيد در آن است و امير عضد الدّوله در آن ، آب انبار ساخته ؛ همچنين قلعهء امير خاصگان كجا از قلاع قديمه است كه آن را با قلعهء استخر ضمّ نموده و به هم نام بردهاند كه هر كس بشنود ، گمان مىكند قلعهء امير خاصگان نيز از قلاع قديمهء سلاطين است [ 221 f ] ؛ همچنين صورت جمشيد كجا در قلعهء استخر يا امير خاصگان است كه آفتاب بپرستد ؟ بالجمله ، بعض از مورّخين به حقيقت مطلب نرسيده ، چيزى مىنويسند و حقيقت حال ، همان است كه مرقوم داشتيم . الحال بپردازيم به ذكر قلعههاى مذكوره ؛ بعون اللّه تعالى :
--> ( 1 ) . بيانش در علم بيان مسطور است ، يعنى در ذكر مجازات و مبحث علاقهء آنها كه به 25 قسم ذكر كردهاند ؛ از قبيل استعمال « آلت » در « ذى آلت » ، چون استعمال « يد » در « قدرت » ؛ ديگر مثل استعمال « چشم » در « طلايه » و « رقيب » ؛ ديگر مثل تسميهء جزء به اسم كل چون استعمال « انگشت » در « سرانگشت » ؛ قوله تعالى : « يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ » . تا به بيست و پنج قسم ، كما ذكر فى المطّول و غيره . پس اينكه اين شهر را استخر گفتند ، از قبيل استعمال چشم است در طلايه كه پيش گفتيم فتدّبر . ( 2 ) . مقصود فتح على شاه - طاب ثراه - است .