محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

345

آثار عجم ( فارسى )

مؤلّف گويد : استعيذ اللّه « 1 » ممّا يفترون . روى سينهء اسب سوار دست چپ نيز به خطّ پهلوى نوشته شده است : [ 201 f ] « صورت اورمزدپرست ، خداوندگار اردشير ، شاهنشاه ايران ، حاكم از خدا ، پسر خداوندگار بابك « 2 » پادشاه . » ديگر چيزى بيش از اين ننوشته است . و در ميان آن دو سوار رو به بالا ، صورت قرص آفتاب را نقش كرده‌اند . اين بود ترجمهء آنچه كه در كتاب جغرافى انگليسى ، 12 سال قبل ديدم و آن را نوشته بودم و هميشه به خاطر مىداشتم كه هر گاه توفيق رفيق شد و گذارم به جانب مرودشت افتاد ، آن نقش را ملاحظه كنم تا در اين اوان كه به مدد الهى ، مقصودم حاصل آمد ، چون نزديك آن نقش آمدم ، صورت ترجمهء شخص انگريز همراه بود . آن نقوش را با تفصيل مذكور ، مطابقه نمودم ؛ همه درست است ، مگر چند چيز : يكى اينكه : نوشته : اردشير كلاهى دارد مثل فانوس ؛ آن كلاه نيست بلكه پر بسيار بزرگى است كه به كلاه نصب نموده و آن شخص ، آن پر را كلاه انگاشته [ است ] . ديگر اينكه : نوشته : آن دو نفر افتاده به خاك ؛ در گردن يكى ، مار پيچيده ؛ آن مار نيست ، بلكه آنچه را كه مار دانسته ، رشته و پارچه‌اى است كه اكثر سلاطين در عقب سر [ مى ] بسته‌اند و مكرّرا صورت آن پارچه‌ها كشيده شده در اين كتاب . و چون دانستيم كه آن رشته است و مار نيست ، ديگر حاجت به تعبيرات مذكوره نيست كه ضحّاك چنين و اهريمن چنان ؛ و آنچه به نظر مىرسد ، آن دو نفر كسانى هستند كه ياغى بوده ، پس آمده ، از روى اطاعت ، ساجد شده ، پوزش « 3 » مىنمايند ؛ يا اينكه سلاطينىاند كه مغلوب گرديده باشند و صورت آنها را در حالتى كه پايمال سمّ مركب شده‌اند ، كشيده‌اند ؛ چنان كه اين رسم سلاطين عجم بوده كه پس از هر فتحى كه شاهى را مىكشتند يا اسير مىنمودند ، صورتش را به طريق مذكور نقش مىكردند ( تفصيل اين رشته‌اى كه در پشت سر سلاطين است ، اين است ) :

--> ( 1 ) . به حذف ايصال است ؛ زيرا كه استعيذ باللّه بايد گفت . ( 2 ) . بابك ، پدر اردشير بوده و آن را بابكان نيز مىگفته‌اند و در بعض از تواريخ ديدم كه بابك را جدّ مادرى اردشير نوشته بود و پدر اردشير را ساسان ؛ در هر حال خواه بابك پدرش يا جد مادرش ، منافات ندارد كه گفته است من پسر بابك پادشاه هستم كه پدر مادر و جدّ مادر را نيز پدر مىگويند . ( 3 ) . سابقا مكرّر گفته شد كه به معنى عذر است .