محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
334
آثار عجم ( فارسى )
شهد لب شيرين است نقلى كه نهد ساقى * آه دل پرويز است دودى كه دهد مجمر ز آتشكده رفته است آب « 1 » ، خاكش همگى بر باد * پيوسته كف آب است بر جاى تف آذر دانى كه چرا رفت آب ، ز آتشكده همچون دود * يا رفت چرا بر باد ، آن خانه چو خاكستر ميلاد محمّد شد كز مثل چنان مولود * تا حشر عقيم « 2 » آيند اين چارتنان « 3 » مادر بر باد شد از زادش تخت و كله كسرى * نابود شد از بودش ، ملك و سپه قيصر صورتگر آب و گل ، زد نقش يكى صورت * كان آمده در معنى ، بر سيرت صورتگر كرد آينهاى از خاك و ز زنگ نمودش پاك * پس گشت در آن ظاهر و آن آينه شد مظهر در روى زمين تا كوفت بر بام رسالت كوس * اسلام همى افراشت بر چرخ برين اختر « 4 » احكام رسل را بود منشأ به نخستين روز * آرى همهء افعال صادر شود از مصدر اغصان « 5 » رسالت را او بود ثمر ، ليكن * ناچار ثمر باشد در اصل شجر ، مضمر تا بر نبود در اصل ، از اصل نرويد شاخ * تا شاخ نيارد برگ ، ظاهر نشود آن بر او اوّل و او آخر ، او باطن و او ظاهر * او طيّب و او طاهر ، او سيّد و او سرور
--> ( 1 ) . در اينجا به معنى رونق و شكوه است . ( 2 ) . نازاينده است . ( 3 ) . كنايه از عناصر اربعه است . ( 4 ) . اينجا به معنى علم و رايت است . ( 5 ) . جمع غصن ، بالضمّ است كه به معنى شاخ درخت باشد .