محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
235
آثار عجم ( فارسى )
مىبينند ، به زبان خودشان مىگويند : عقبه خى يلنه « 1 » ( يعنى عاقبت به خير باشد ) . در اين شكى نيست كه لفظ « عقبه » و « خى » را از عرب كسب كردهاند ؛ با وجود اينكه زبان ارمنى ، از شجره زبان عربى نيست ، بلكه از شجرهء ديگر است - چنانچه ذكر نمودم - مع هذا اين دو لفظ را از عرب شنيده ، ياد گرفته ، رفته رفته لغت ارمنى شده . پس اگر مثلا طايفهاى از آن طوايف كه اصل لغتشان يكى بوده ، و « آب » را « پائى » گفته باشد و طايفهء ديگر « واتر » گويد ، از اين قبيل خواهد بود . ( انتهى ) سؤال : دليل بر اينكه غير از زبان چينى و تبّتى و عبرى و عربى و سريانى - كه مذكور شد - السنهء ديگر همه در اصل يكى بودهاند ، چه چيز است ؟ جواب : به چند دليل ؛ دليل اول نزديك بودن اكثر كلمات آنها به يكديگر به حسب اشتراك در حرف ؛ و اين هم منحصر به اسماء نيست ، بلكه در افعال هم اين معنى ديده مىشود ؛ چنانچه پيش از اين ، مثال از براى اسم را ذكر نموديم و مثال فعل نيز بسيار است . مؤلّف گويد : مثال از براى فعل را فقير در جدول مسطورهء سابقه كلمهء « ايستاد » مذكور داشتم . دليل ديگر اينكه : بسيارى از زبانها ، اوضاع افراد و جمع و تذكير و تأنيثشان مثل هم است ؛ همچنين اشتقاق كلمات [ 142 f ] از يكديگر در صورت ماضى و مستقبل و غير ذلك ، به قانون همند . مؤلّف گويد : دلايل ديگر نيز ذكر نموده بود كه اين كتاب را گنجايش ذكر همهء آنها نيست و نيز صورت شجرهء السنه كه همه شاخههاى يك كنده هستند ، كشيده بود ؛ چون خالى از نفعى نيست ، در اينجا نقل نمودم : بعض از زبانهاى ديگر كه در حبشه و زنگبار و غير هماست ، از اين شجره نيستند ؛ بلكه مركبند از [ 143 f ] همهء زبان كه در هم آميختهاند و پارهاى عربى هم دارد و همچنين زبانهاى ديگر يافت مىشوند كه آنها [ ؟ ] اند و هكذا در اين ازمنه ، زبانى كه اهل ايران تكلّم مىكنند ، مركّب است از فارسى و عربى ؛ نيكو زبانى است شيرينتر از اكثر زبانها . اين مطالبى كه مذكور شد ، تمام مقدمهاى بود براى اينكه بدانيم چگونه خطوط ميخى را كه در تخت جمشيد است ، دريافت نمودند و خواندند . اكنون مىگوئيم كه
--> ( 1 ) . عقبه به فتح اوّل و سكون ثانى و فتح ثالث و هاء در آخر ؛ خى به فتح اول و سكون ثانى ؛ يلنه به فتح اوّل و سكون ثانى و كسر ثالث و رابع .