محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
203
آثار عجم ( فارسى )
داشت . آن نيز در شرارت ، تالى رضا خان مذكور بود [ 128 f ] - بلكه بدتر - مدّتهاست مرده است ؛ سه پسر از او به جاى مانده ؛ آنها هم بناى فساد و دزدى را گذارده بودند و به سبب اينكه صاحب طايفه و ايل و حشم بودند ، گرفتنشان خيلى دشوار بود . از آنجا كه كوكب اقبال اين آفتاب چرخ سرورى ، هميشه اوج سعادت را صاعد است ، حكم محكم از جانب بندگانش ، شرف صدور يافت كه آقا بابا خان ، پسر محمّد يوسف خان فيلى ، كه يكى از مردهاى با كفايت است و سالهاست خدمتهاى نمايان به ديوان اعلى كرده ، برود و پسرهاى پنجه على را گرفته ، بياورد . و مشار اليها از سمت خرامه « 1 » و سروستان رفته ، اردوى خود را در تنگ مشهور به « قشقه » « 2 » - كه راهى بيراه است - عبور داده ، صبحگاهى بر آن قوم شرير يورش آورده ، پسرهاى پنجه على با بعض ديگر را دستگير نموده ، به شيراز آورد ؛ الحال محبوسند ؛ تا چه حكم در بارهء آنها شود . خان مشار اليه به واسطهء حسن خدمات و كفايتى كه دارد ، به درجهء سرهنگى مفتخر و سرافراز گرديده [ است ] . [ قضيّهء ديگر ] : قضيّهء ديگر نيز ، مقارن اين احوال وقوع يافت ؛ طرّارى ديگر كه « شكر » نام دارد و سالها به دزدى و شرارت معروف است . بسا كه حكّام فارس در طلبش بوده ، به چنگ نمىآمد ؛ آن را نيز به يمن اقبال ، گرفته ، به دربار معدلت آثار آوردند ؛ وى هم محبوس است . غرض : سركشى در همهء فارس ، به نقد نيست ؛ راهها مأمون ؛ قوافل در نهايت آسودگى ذهاب و اياب دارند و بر وجود مبارك بندگان حضرت اجلّ اعظم ، صاحب اختيار مملكت فارس ، دعا گويند . و رأفت و رحمت اين وجود مبارك ، منحصر به اين نيست كه مسالك را از خس و خار وجود اشرار پاك ساخت و راهها را از تصرّف ارباب بغى « 3 » و اصحاب طغيان بيرون نمود ؛ بلكه به ارخاض « 4 » سعر « 5 » اجناس نيز همّت مىگمارد و رفاه حال مسلمانان را منظور نظر مىدارد .
--> است . ( 1 ) . به كسر اوّل ، قصبهاى است از كربال فارس و اين قصبه در سمت شرقى شيراز واقع شده ، به مسافت 14 فرسخ تقريبا . ( 2 ) . به فتح قاف و شين ساكنه ؛ ايضا قاف مفتوحه و هاء در آخر مستعمل مىشود . ( 3 ) . به فتح اوّل ، نافرمانى و به معنى سركشى نيز آمده . ( 4 ) . به كسر همزه ، ارزان گردانيدن چيزى را گويند . ( 5 ) . به كسر اوّل ، به معنى نرخ است .