محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

190

آثار عجم ( فارسى )

و قال الآخر و كانّما النّارنج فى اشجار ال * قنديل و الورقاء مثل مسخّر « 1 » شيخ سعدى راست : گو نظر باز كن و خلقت نارنج ببين * اى كه باور نكنى فى الشّجر الاخضر نار بالجمله ، اين باغ بىحفاظ است و در اطرافش ، ابدا ديوارى نيست و نيز خالى از عمارت و حوض است و گويند اين نارنجها در زمان صفويه ، غرس شده است ؛ قطع نظر از اين ، مكان مذكور ، كليّهء جلگهء فيروزآباد ، از جاهاى با صفاى فارس است . دو سه باغ ديگر كه ، نمونهء خلد برين است ، مرحوم محمّد قلى خان ايلخانى ، در آنجا ساخته به طرزى خوش و بنايى دلكش . كمتر سرزمينى در فارس ، به آب و هوا و اعتدال فيروزآباد است . پيش از اين مذكور داشتم كه امير عضد الدّولهء ديلمى ، اكثر به تفرّج در آنجا مىرفته و اين نبوده ، مگر از اعتدال هوايى كه داشته و اكنون هم دارد و آن سرزمين اكثر اوقات - بلكه در هر فصول - با خضرت است ؛ آبش هم نهايت گوارا [ و ] هوايش نيز معتدل است . عجب دارم از اينكه وقتى ديده‌ام شخصى از معاصرين نوشته بود : « هواى فيروزآباد ، عفن و ناملايم است » . همانا كه به طبع ايشان ، ناملايم آمده ؛ و الّا چنين نيست . [ حاجى نصر اللّه خان ايلخانى ] مقرّب الخاقان ، حاجى نصر اللّه خان ايلخانى ؛ كنون در امر و نهى و تمشيت آن بلوك و نواحى آن ، صاحب اختيار و فرمانگذار است . معزّى اليه قرنهاست اباعن جدّ در فارس سكونت دارند و ئيلشان رحلة الشّتاء و الصّيف « 2 » ، قشلاق « 3 » و ييلاق « 4 » را در عرض سال

--> جمع عذراء است كه دختر دوشيزه باشد ؛ ملاحف جمع ملحفه به كسر اوّل ، به معنى چادر است . معنى شعر : درختهاى نارنج ، گويا ثمره‌هاى آن ، حقّه‌هاى عقيق است كه بتحقيق پر شده‌اند از مرواريد كه مراد ، مغز و هستهء آن باشد . شعر دوم : و به تحقيق ظاهر شده است آن ثمار ميان شاخه‌ها ؛ گويا آنها رخساره‌هاى دخترهاى باكره‌اند در چادرهاى سبزشان . ( 1 ) . القنديل ؛ بالكسر ؛ معروف است كه در آن چراغ مىافروزند . الورقاء بر وزن صحرا ، به معنى كبوتر و فاخته ؛ مسخّر به صيغهء فاعل ؛ جادوگر مراد است . قبل از معنى شعر گوئيم كه جادوگران را رسم اين است كه حين جادو كردن ، چراغى افروخته ، پيش رو مىگذارند ؛ چون مشغول اوراد خواندن مىشوند ، متّصل ، سر را حركت مىدهند . پس در اين شعر ، نارنج را تشبيه به چراغ نموده و كبوتر يا تذرو را كه بر شاخ نارنج نشسته باشد و سر را بجنباند ، به جادوگرى تشبيه كرده [ است ] . و معنى اين است كه گويا نارنج در درختهاى آن ، چون قنديل چراغ است و كبوتر يا تذرو كه بر شاخ است . جادوگرى است . مخفى نيست كه اين شعر « مدّرج » است ؛ يعنى اوّل مصرع ثانى از قاف قنديل شده است و الف و لام آن ، جزء مصرع اوّل . ( 2 ) . يعنى كوچ كردن در زمستان و تابستان . ( 3 ) . به كسر اوّل ؛ مذكور شد كه جاهاى گرم است كه در زمستان در آنجا بسر برند . ( 4 ) . جاهاى سرد است كه به فصل تابستان ، در آنها زيست نمايند .