محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

173

آثار عجم ( فارسى )

« بهجت » « 1 » ، ابن ميرزا كاظم « 2 » ملقّب به « شرفا » ابن ميرزا نصير . مولدش جهرم فارس بوده ، سالها در اصفهان نشو و نما يافته ؛ لهذا معروف به اصفهانى گرديده [ است ] . شرح احوالش را اكثر اهل تذكره ، مذكور داشته‌اند و اين فقير نيز در كتاب درياى كبير ، مفصّلا نگاشته‌ام . مجملا : مدتى در اصفهان ، تحصيل علوم عربيه و ادبيّه و حكمت الهيّة و طبيعى و رياضى نموده ؛ در طبابت به جايى رسانيده كه در زمان خود ، وحيد دهر و فريد عصر گشته [ است ] . وقتى از والد خود و از جمعى ديگر شنيدم كه روزى هنگام درس گفتن ، از پشت خانه ، آوازى از كسى براى فروختن متاعى برآمد . به يكى از شاگردان خود فرمود : « خود را به آن كس رسانيده ، امرش به فصد نما ؛ و گرنه تا ساعتى ديگر ، او را مرضى عارض گردد و هلاك شود . » آن شاگرد به عقب وى رفته ، قضيه را باز گفت ، آن مرد اعتنا ننموده . روز ديگر به سراغ آن رفته ، يافتند كه به غشيّه « 3 » ، عالم را وداع گفته [ است ] . ايضا از مرحوم والد شنيدم : روزى زمان طبابت ، زنى به استعلاج مرضى به خدمتش آمده ، نبض آن زن را گرفته ، از جهت مداواى آن ، فورا دست را از نبضش رها نموده ، فرمود كه الحال رفته ، بعد از يك هفته باز آمده تا معالجه‌ات نمايم . پس از غيبت آن زن ، مردان حاضر ، جهت را پرسيدند . گفت : در حينى كه نبضش در دستم بود ، حايض شد ؛ بعضى از آنها كه زن را مىشناختند ، امتحانا كس فرستاده ، حقيقت حال را معلوم نمودند . چنان بود كه فرموده بود . بالجمله ، در زمان مرحوم كريم خان زند ، معزّز و محترم مىزيسته و حضرت پادشاه

--> ( 1 ) . ميرزا جعفر بهجت ، به عمر 65 سالگى به رحمت ايزدى پيوست ؛ مدفنش در دار السّلام شيراز است . فقير در تاريخ فوتش ، اشعارى گفته‌ام ؛ بعض آنها اين است : اى كشيده رخت در دار السّلام * نعم ما شرّفت فى هذا المقام بهجت اى باب گرامى اى كه نيست * بى تو بهجت از براى خاص و عام بىكلام دلكشت ارباب نظم * از اسف گويند قدمات الكلام در بهشت آسوده‌اى ، چون بوده‌اى * مادح پيغمبر و آل كرام جعفر صادق ترا بادا شفيع * اى به مذهب صادق و جعفر به نام فرصت خونين جگر فرزند تو * كز فراقت در جهان ناديده كام خواست تاريخ وفاتت ، عقل گفت * « بهجتى زو يافته دار السّلام » : 1296 هجرى ( 2 ) . فوتش در يكهزار و دويست و سى و پنج است . مدفنش حيدرآباد دكن ، در باغ معروف به چندولال . ( 3 ) . بالفتح ، بيهوشى است .