محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

174

آثار عجم ( فارسى )

را حكيم‌باشى و نديم خاص بوده . طرح مسجد وكيل شيراز را و تعيين قبلهء آن را ، آن جناب فرموده [ است ] . [ 106 f ] معروف است وقتى چند نفر از نوّابان هند ، به اشارهء بعض حكماى آن مملكت ، به حضرت كريم خان معروض داشتند كه يك كرور پيشكش مىنمائيم كه ميرزا نصير حكيم را به هندوستان بفرستى و او را به ما واگذارى . گويند كريم خان لمحه‌اى فكر نموده ، پس جواب داد كه يك كرور براى خودتان و حكيمك ما ، براى خودمان . غرض ؛ آن جناب را تأليفات بسيار است ؛ منها : حلّ التّقويم به فارسى ، در نجوم . منها : اساس الصّحه بالعربيّه ، در طب . منها : رساله در مشكلات كتاب قانون شيخ الرّئيس . منها : رساله در موسيقى و نسبتى كه ميان آن و علم طب است ، بالعربيّه . منها : مثنوى بهاريّه كه ، معروف است و اوايلش اين است : شبى با نوجوانى گفت پيرى * كهن دُردى كشى ، صافى ضميرى چو خم ، صاحبدلى روشن‌روانى * در اين دير كهن ، پير مغانى كه باد نوبهار از ابر آزار « 1 » * شنيدم خيمه زد بر طرف گلزار به هر گلبن ، هزارى ساز برداشت * به هر سروى ، تذر و « 2 » آواز برداشت صلا « 3 » ى يوسف گل ، شد جهانگير * زليخاى جوان شد ، عالم پير سحرگاهان نسيم آهسته خيزد * چنان كز برگ گل شبنم نريزد ترشّحهاى ابر از هر كنارى * چنان خيزد كه بنشاند غبارى . . . و ديوانى از آن جناب به دست نيفتاد ؛ ولى اشعار بسيار در اوراق متفرّقه به خطّ خودش از غزليّات و قصايد ، در مدح ائمّهء اطهار - عليهم السّلام - به فارسى و عربى ، به

--> ( 1 ) . به همزهء ممدوده و زاء معجمه ، نام ماه ششم رومى است و اينكه بعضى به ذال نوشته‌اند ، غلط است و اسامى مشهورهء آنها اين است : تشرين الاوّل ، تشرين الآخر ، كانون الاوّل ، كانون الآخر ، شباط ، آزار ، نيسان ، ايار ، حزيران ، تموز ، اب ، ايلول . و ابتداى سال را از تشرين الاوّل گيرند و اوّل آن در سالى ، اوايل ميزان و در سالى ، اواسط و در سالى ، اواخر آن ، واقع مىگردد . به سبب اختلاف سنوات . پس آزار ماه ، در بعض از ايّام ، فصل بهار وقوع مىيابد و ما مىتوانيم بگوئيم كه تقريبا ايلول و دو تشرين نامهاى خزانند و دو كانون و شباط ، ماه‌هاى زمستان ؛ آزار و نيسان و ايار ، ماه‌هاى بهار ؛ حزيران و تموز و اب ، ماه‌هاى تابستان . امّا گفتيم كه اين به طور تقريب است ، نه از روى تحقيق . ( 2 ) . به فتح اوّل ، مرغ كوچكى است صحرايى ، شبيه به خروس ، با سروميلى دارد . ( 3 ) . خواندن كسى را به جهت كار يا غير آن .