محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

152

آثار عجم ( فارسى )

[ ششده ] « 1 » ( 13 ) از آنجا سه فرسنگ گذشته ، به « ششده » رسيدم . ششده نيز يكى از توابع فساست ؛ جاى بسيار خوبى است و جلگهء وسيعى دارد ؛ و از آنجا چهار فرسخ آمدم تا به داراكويه . [ داراكويه ] « 2 » داراكويه ، آخر خاك فسا است و آن ، در دامنهء كوهى واقع شده ، بسيار مرتفع ؛ قلّه‌اش حصنى است حصين [ كه ] عقل از وضع آن حيران است . گويند اين همان قلعه‌اى است كه اسفنديار « 3 » را در آن محبوس نموده بودند و مغلول داشتند . با دوربين ، خوب ، ملاحظه نمودم ؛ به غير از يك راه بسيار باريك ، ديگر راهى ندارد كه بالا روند ؛ آن هم به صعوبت تمام . بر بالاى آن قلّه ، آثار بنايى است از سنگ و گچ ؛ فى الجمله اثرى از آن باقى است . بعض از اهالى آنجا كه در آن قلعه رفته بودند ، مذكور داشتند كه ميخهاى قوسى در آنجا يافته‌اند كه بعضى به ديوارها كوبيده بوده و اطراف آن قلعه ، 18 بركهء « 4 » پر از آب موجود است كه آن بركه‌ها را در سنگ تراشيده‌اند و نيز در حوالى آن قلعه ، چاهى است كه عمقش بىنهايت است . شخصى از اهل آن ده كه مقنّى بود ، نقل نمود كه وقتى با جمعيّتى بر سر آن چاه رفته ، به وسيلهء بندى طويل و محكم ، در آن چاه رفتم ؛ به مقدار 20 ذرع تخمينا كه پائين مىرود ، در كمر چاه ، دور تا به دور آن ، همه مغاك و جاهاى وسيع است و چند سنگ مانند ستون برپاست و جاى چرخ آب‌كشى نيز در آنجاست ؛ اللّه اعلم بالصّواب . ( خلاصه ) : از داراكويه حركت نمودم به جهت شهر دارابجرد ؛ از اينجا ديگر اوّل خاك

--> ( 1 ) . وجه تسميه‌اش معلوم است كه در آن ناحيه ، 6 ده است . ( 2 ) . به ضمّ كاف تازى كه حرف پنجم است ؛ مستعمل است . ( 3 ) . پسر گشتاسپ است . قصهء محبوس شدنش بر سبيل اجمال ، اينكه پدرش به آذربايجان و ارمن زمين و يوروپ ( ! ! ) او را روانه نمود تا رواج دين زردشت دهد . در اوقاتى كه دور از پدر بود ، معاندين او را نزد گشتاسپ خائن قلم دادند ؛ پس از مراجعت از سفر ، گشتاسپ او را مدّتى در آن قلعهء مذكوره ، محبوس داشت ؛ پس خلاص شد . ( 4 ) . بالكسر ، حوض و آب انبار را گويند .