محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
151
آثار عجم ( فارسى )
بوسه هر گه از لبت خواهم ، كنى تلخى و تندى * ليك كام ديگران شيرين ، مكرّر شد ز قندت سر بر افرازم چو سرو ، از شوق و كوبم بر زمين پا * دست كوتاهم رسد گر بر سر سرو بلندت خال بر روى تو باشد همچو اسپندى بر آتش * و آن خط مشكين بود دودى كه خيزد از سپندت چون قلم ، « فرصت » مكش سر از خط فرمان خوبان * گر به تيغ از هم جدا سازند چون نى ، بند بندت [ تلّ ضحّاك ] « 1 » از شهر فسا به دارابجرد ، 16 فرسنگ است . از فسا حركت نمودم ؛ يك فرسنگ كه دور شده ، رسيدم به تلّ بسيار عظيمى كه آن را تلّ ضحّاك مىگفتند . در آن ، سنگ و گچ و آجرهاى بزرگ انبوه است و بناى آن معلوم نيست كه به چه وضع بوده . دهى است قريب به آن تل ، موسوم به خيرآباد ؛ مذكور مىداشتند كه اين ده در اين ازمنه كه داير شده ، آجر و سنگهايش از تلّ مذكور است ؛ در يك روز ، مىتوان هزارها آجر از آن بيرون آورد و گويند اين سراى ضحّاك بوده ؛ اللّه اعلم . [ نوبندگان ] « 2 » از آنجا دو فرسنگ ديگر آمدم ( 12 ) ؛ در نوبندگان كه از توابع شهر فساست ، قصبهء آبادى است ، جمعيّتش [ 91 f ] بسيار . گويند از بناهاى شاپور است .
--> ( 1 ) . پادشاه معروف كه ظالم و جبّار بوده ؛ و پيش از اين ، ذكر آن شد . ( 2 ) . به سكون واو كه حرف دوّم باشد ؛ معرّب آن ، « نوبندجان » است و « نوبنجان » نيز آمده است .