محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

110

آثار عجم ( فارسى )

غير ذلك . . . ؛ كه قريب به 60 جلد مىشود . بالجمله ، مذهب و مشرب حكماى متقدّمين را داشته ، فقهاى حلب به سبب اعتقادش ، گرفته ، مقتولش ساختند ؛ و قتل او در سنهء 587 هجرى بوده و از عمرش 88 سال مىگذشته ( 45 ) و مقتلش شهر حلب [ و ] در همانجا مدفون است ( 46 ) . از كلمات اوست : الفكر فى صورة قدسيّه يتلطّف بها طالب الاويحيّه و نواحى القدس دار لا يطأها القوم الجاهلون و حرام على الاجساد المظلمة ان تلج ملكوت السّموات فوحّد اللّه و انت بتعظيمه ملان و اذكره و انت من ملابس الأكوان عريان و لو كان فى الوجود شمسان لا نطمست الاركان و ابى النّظام ان يلّون غير ما كان « 1 » . اشعار عربى نيز بسيار دارد كه مدوّن است ؛ اين رباعى را به فارسى گويد : هان تا سر رشتهء خرد گم نكنى * خود را ز براى نيك و بد گم نكنى رهرو تويى و راه تويى ، منزل تو * هشدار كه راه خود به خود گم نكنى شهاب الدّين ياقوت بن عبد اللّه الرّومى الحموى « 2 » ؛ كنيتش ابو عبد اللّه ؛ سالها در بغداد بوده ، تحصيل علوم نموده ، پس از بغداد به دمشق رفته و از آنجا به خراسان و از آنجا به حلب . گويند شيعى مذهب است ؛ كتب بسيار تصنيف كرده ؛ از جمله ارشاد الالبّاء « 3 » فى معرفة الادبا و معجم البلدان و معجم الشعراء و معجم الادبا و كتاب المشترك و كتاب المبدء و المآل

--> ( 1 ) . مكر و انديشهء دل ، در صورت و پيكر مقدس است ؛ نرمى مىكند به آن طالب وحى و الهام اندك و جوانب طهارت و پاكى ، خانه‌اى است كه قدم نمىگذارند در آنجا قومى كه نادانند ؛ و حرام است بر تنهاى تاريك اينكه وارد شوند در ملكوت آسمانها و عالم ارواح . پس توحيد كن و يگانه گردان خدا را و حال آنكه ، تو ، به تعظيم خدا پر هستى ؛ يعنى سراپاى تو آراسته از براى تعظيم اوست ؛ و ياد كن خداى را و حال اينكه از لباسهاى كائنات برهنه هستى ؛ يعنى عارى از شوائب عالم كه باشى ، خداى را ياد كن و اگر بود در عالم وجود دو آفتاب - يعنى دو حقيقت - هر آينه نابود و ضايع مىشد اركان و اصول عالم ؛ و ابا مىكند نظام ، اينكه باشد غير از آنكه مىباشد ؛ يعنى مقتضاى نظام عالم اين است كه غير از اين كه هست ، نباشد ؛ كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست . محجوب نماند كه لفظ اويحيه ، شايد مصغر ايحاء باشد كه به معنى الهام است . ( 2 ) . به فتح هاء مهمله ، منسوب است به « حماة » ؛ و آن شهرى است به شام ؛ مولد ياقوت آنجاست . ( 3 ) . بر وزن احبّاء به شدّ باء موحّده ، جمع لبيب است كه به معنى داناست .