محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

91

آثار عجم ( فارسى )

كار ايشان همه مكر است و حيل * بىخبر جمله ز علم و ز عمل خالى از حكمت و دائم به جدل * ركن دين ، يافته ز اين قوم خلل « 1 » گه حكيمند و گهى عارف دهر « 2 » * گاه صوفى و گهى زاهد شهر گر نشينند بر اهل كمال * لب ببندند ز قال و ز مقال همه ساكت نه جواب و نه سؤال * به ميان آيد اگر بحث و جدال حَرَكَت داده سر خود گهگاه * يعنى از بحث شمائيم آگاه ور نشينند بر مردم عام * بگشايند دهن را به كلام هر چه از هر كه شنيدند ، مدام * مىدهند آنهمه را خرج مقام مىرسانند كه مائيم حكيم * بوده در مدرسه يكچند مقيم چونكه گردند به جهّال قرين * منكر علم شوند و آئين همه را طعنه به شرع است و به دين * سخن از ساق برانند و سرين علم گويند سراسر قال است * خوش بود عيش و طرب كان حال است گاه گويند كه اوضاع جهان * همه جبر است چه از سود و زيان شده‌اند « اشعرى » « 3 » و جبرى از آن * كه گنه پيشه كنند و عصيان پس بگويند كه ما مجبوريم * حق چنين خواسته ، ما مقهوريم « 4 » پيش نادان دم از اسرار زنند * نزد دانا درِ انكار زنند لاف تقوا ، سرِ بازار زنند * شب در خانهء خمّار زنند تا سحرگه همه بنگ « 5 » است و شراب

--> ( 1 ) . محركهء گشادگى ميان دو چيز و تباهى كار است . ( 2 ) . مراد اين است كه حكمت و عرفان و تصوّف و زهد را به خود مىبندند . ( 3 ) . همان جبرى است كه معنيش گذشت . ( 4 ) . مغلوب ، مضطر . ( 5 ) . گياهى است معروف كه آن را چرس نيز خوانند كه تخم آن شاهدانج است . آن گياه را در غليان گذارده مىكشند ؛ بعض اوقات مىخورند و استعمالش جبن و بيم و واهمه آرد و اطباء نوشته‌اند مخبّط عقل و مورّث جنون است ؛ لهذا در شرع حرمتش وارد است .