محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
92
آثار عجم ( فارسى )
ز آب و دودى شده سرمست و خراب بامدادان به سرى پر ز خمار * روى آرند به سوى بازار سُبحه « 1 » اى در كفشان زاهدوار * متحرّك لبشان ز استغفار يعنى از روى نياز آمدهايم * شده فارغ ، ز نماز آمدهايم [ 58 f ] صبح تا شام همه ديده به راه * به چپ و راست همى كرده نگاه بلكه يارى رسد از راه چو ماه * گر بود حسن رخ او دلخواه متبسّم شده كاين صنع خداست * ديدن صنع خدا كى به خطاست سرّ اين نكته بيان خواهم كرد * با تو اين قصّه عيان خواهم كرد كشف اين راز نهان خواهم كرد * خاليت دل ز گمان خواهم كرد تا بدانى كه بود شاهد باز * هم كنى فرق حقيقت ز مجاز عشق افراط « 2 » محبّت باشد * و آن به كسب است و به فطرت باشد ميل فطرى به طبيعت باشد * كسبى از مايهء لذّت باشد گر به تحريك بود ، جسمانى « 3 » است
--> ( 1 ) . به ضم اول ، مهرههايى كه به جهت تسبيح ، در رشته كشند . ( 2 ) . در اقسام عشق به نثر نيز نگارش مىرود كه هم در ضمن لغات آنچه را گفتيم منحل شود و هم معانى اشعار را توضيحى باشد . بدانكه محبّت چون به افراط رسد - يعنى از اندازه درگذرد - آن را عشق خوانند و آن بر دو قسم است : قسمى فطرى ، يعنى خلقى و ذاتى است و اين عشق در تمام كائنات و موجودات - خواه ملكيات ، خواه عناصر - كه به مقتضاى طبع ، جاذب و مجذوب يكديگرند ، [ وجود دارد ] . قسم ديگر عشق كسبى است و در حيوان و انسان يافت شود و منشاء اين عشق لذت است ؛ يعنى از ادراك ملايم و از حالتى كه از اعتدال مزاج به هم رسد ، حاصل مىشود و اين عشق كسبى از دو قسم خارج نيست : يا اين است كه از قوهء تحريك است يا از قوهء ادراك ؛ آنكه از قوهء تحريك است ، جسمانيش خوانند ، چون ميل به غذا و شوق به مآكل و مشآرب و غيرها ؛ و آنكه از قوهء ادراك است ، روحانيش گويند ، چون شوق به نظر در حقايق امور و تمييز حسن و قبح و غيرها ؛ اما آنكه روحانى است ، يا با لذّات است يا بالعرض ؛ اما آنكه بالذّات است ، عشق حقيقى است ، چون محبّت اهل حق كه موجد خود را طالبند و آثار صنع او را مايل ؛ و اين عشق را منفعت بالذّات است و بالعرض ؛ و اما آنكه بالعرض است ، عشق مجازى است ، چون محبّت اهل هوس به نسوان و امارد و غيرها ؛ و اين عشق را منفعت بالعرض است نه بالذّات . ( 3 ) . قافيهء ايطاء خفى است ؛ معفو است .