محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

90

آثار عجم ( فارسى )

پايبند اينهمه بودن ، تا چند * باش آزاد و منه پا دربند گوهر پاكى و از عالم پاك * چند روزى شده آلوده به خاك بىبها گشته در اين تيره مغاك « 1 » * مانده در دايرهء حادثه‌ناك « 2 » خويش را از چه ندارى پايش * پاك شو پاك ، از اين آلايش پى معشوق طرازى « 3 » تا كى * سوى او دست درازى تا كى بستهء عشق مجازى تا كى * همچو طفلان سوى بازى تا كى عمر خود را چه كنى صرف مجاز * سوى ميدان مجاز ، اسب متاز دل به كودك مسپار از خامى * دوستى پيشه مكن با عامى كاين بود باعث نافرجامى « 4 » * و آن بود موجب صد بدنامى [ 57 f ] عاميت ، عقل برد ، كودك ، مال * بىخرد گردى و مفلس به مآل چند روزى بگزين صحبت مرد * گرد نامرد به بيهوده مگرد بر در سفله « 5 » مكوب آهن سرد « 6 » * تا نگردد رخت از خجلت زرد با خردمند هنر پيشه نشين * دامن از صحبت دونان ، بر چين با كم از خود منشين ، يار مباش * يار هر عامى بازار مباش پيش او كاشف اسرار مباش * در رخش آينه كردار مباش گفتمت هان نشوى يار عوام * كه عوامند بتر از انعام

--> ( 1 ) . هر دو كنايه از اين عالم جسمانى است . ( 2 ) . هر دو كنايه از اين عالم جسمانى است . ( 3 ) . منسوب به « طراز » است كه از شهرهاى تركستان است كه صورتهاى خوب دارد . ( 4 ) . يعنى كار بىآخر كه عاقبت ندارد . ( 5 ) . بكسر اول و سكون نانى ، فرومايه و ناكس است . ( 6 ) . كنايه از كار بيفايده و بيحاصل نمودن [ است ] .