محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

83

آثار عجم ( فارسى )

كلامى در مذهب اشعرى و معتزلى مذكور داشتيم كه طايفهء اشاعره ، منسوب به ابو الحسن اشعرىاند و مذهب اين طايفه اين است كه گويند : « بنده را در هيچ كارى اختيار نيست و فعل بنده مخلوق خداى تعالى است ، بىوساطت و مدخليّت اختيار و ارادهء بنده » ؛ و گويند : « افعال و حركات جميعا به ارادهء او - تعالى - است ؛ او هم اسباب را ايجاد كند و هم مسبّبات را » . و اين طايفه قائل به هيچ واسطه نباشند ؛ حتى سوختن آتش چيزى را ، گويند آتش را مدخليّتى در سوختن نيست ؛ عادت اللّه جارى شده [ 51 f ] كه آتش بسوزاند و آن را اسباب عاديّه « 1 » خوانند . و گويند : « اگر خواهد خداى تعالى ، مجموع مخلوقات را به بهشت برد و اگر خواهد به دوزخ ؛ و اين ظلم نخواهد بود زيرا كه ظلم تصرّف در ملك غير است و حال آنكه از ملك تا ملكوت ، همه ملك اوست ؛ هر چه بخواهد ، مىكند » . و گويند : « جائز است كه خداى تعالى ديده شود ؛ و مؤمنين در بهشت او را مىبينند كه وجوه يومئذ ناضرة الى ربّها ناظرة » « 2 » و اين طايفهء اشاعره ، متعدّده‌اند كه در ميان خود اختلافاتى دارند . طايفهء معتزله - كه آنها را مفوضّه « 3 » نيز خوانند و قدريّه « 4 » هم گويند - كه اشاره به مذهب اين طايفه ، در حاشيهء اعشى نمودم - پيشواى اين طايفهء معتزله « 5 » ، و اصل بن عطا بوده كه آن ، شاگردى شيخ حسن بصرى را نموده ؛ گويند : « عباد ، خالق افعال خود هستند از خير و شر » . و گويند : « فعل عباد ، مفوّض به ايشان است بىمدخليّتى از غير و عبد فاعل مستقل است ؛ و خداى تعالى ، ذوات نفوس را خالق است و بس ؛ ولى ارادهء او - تعالى - را در امور عباد ، دخلى نيست » و گويند كه « در دنيا و آخرت ، ديدن خداى تعالى ممكن

--> ( 1 ) . منسوب به عادت است كه خوى باشد . ( 2 ) . يعنى رويها در روز قيامت درخشنده است به سوى پروردگار خود نگرانند . معتزله ظاهر معنى را گرفته‌اند ولى اهل تفسير گويند يعنى نگران رحمت و نعمت خدا هستند يا ناظر به ثواب خدا هستند . بعضى ديگر ، « ناظره » را به معنى منتظره معنى نموده‌اند . ( 3 ) . به صيغهء فاعل ، معتزله هستند كه گويند خدا واگذارد و تفويض كرد افعال بندگان را به خودشان . ( 4 ) . همان طايفهء معتزله‌اند و وجه تسميه را قبل از اين مذكور داشتيم كه آنها خود را قادر افعال مىدانند و نفى قدرت از خدا مىكنند . ( 5 ) . به صيغهء فاعل است . در وجه تسميهء [ آن ] گويند : و اصل بن عطا - كه شاگرد شيخ حسن [ بصرى ] بوده - در مسجد نشسته بود و با ديگر شاگردان ، تقريراتى در مذهب اعتزال مىكرد ؛ شيخ بشنيد و گفت : « اعتزل عنّا ، و اصل » ( يعنى جدا و دور شد از ما و اصل ) ؛ يعنى او از ما نيست ؛ پس اين اسم معتزله بر آن طايفه ماند .