محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

74

آثار عجم ( فارسى )

آداب و عالم به قرآن مجيد و عارف به لغات عرب ؛ و نيز بايد عفيف النفس بود و از فسق و فجور تبرّى جويد . اين دو رباعى فارسى از آن جناب است كه در تذكره‌ها مرقوم شده : اسرار وجود ، جمله بنهفته بماند * و آن گوهر بس شريف ، ناسفته بماند هر كس به دليل عقل چيزى گفتند * آن نكته كه اصل بود ، ناگفته نماند * * * اى آنكه شما پير و جوان ديداريد « 1 » * ازرق « 2 » پوشان اين كهن ديواريد [ 47 f ] طفلى « 3 » ز شما در برِ ما محبوس است * او را به خلاص ، همّتى بگماريد بو على سينا [ Avicenna ] ( 13 ) و هو الرّئيس ابو على الحسين بن عبد اللّه بن سينا ، الملقّب [ به ] شرف الملك « 4 » ؛ از مشاهير حكماى اسلام است . پدرش از اهل بلخ بوده « 5 » ، از آنجا به بخارا آمده ، در قريهء خرميثن « 6 » كه از قراى بخاراست - متأهّل شده ، ابو على در آنجا متولد گرديده [ است . ] و همانجا به تحصيل علوم عربيّه و ادبيّه و غير هما مشغول گشته ؛ گويند به سنّ ده سالگى ، مستغنى از بسيارى از علوم شده ؛ پس از آن ، اصول دين و حساب و هندسه و هيئت و منطق « 7 » را آموخته ؛ بعد از آن ، در طب رنجها برده ؛ در سن 20 سالگى ، از جميع علوم و فنون فارغ التحصيل گرديده و مدّتى در گرگانج - كه قصبه‌اى است از خوارزم « 8 » - توقف فرموده ، روزگارى هم در ابيورد « 9 » و طوس ، اوقات گذرانيده ؛ بعد از آن ، به جرجان « 10 » رفته [ است ] و در آنجا كتابها تصنيف نموده ؛ پس ، به رى « 11 » آمده ، از آنجا به قزوين عبور

--> ( 1 ) . خطاب به افلاك است . ( 2 ) . به تقديم زاء معجمه بر راء مهمله ، به معنى كبود و نيلگون و سبز آمده . ( 3 ) . مراد از نفس ناطقه است . ( 4 ) . شرف الملك و شيخ الرّئيس ، هر دو لقب اوست . ( 5 ) . به فتح اول ، نام شهرى است در تركستان ؛ از بناهاى سلاطين عجم ؛ لهراسب و گشتاسب سالها در آنجا مىزيستند . ( 6 ) . به فتح خاء معجمه و سكون راء مهمله و كسر ميم و تسكين ياء مثناة تحتانيّه و تاء مثلّثه مفتوحه و نون است . ( 7 ) . نام علمى است معروف و آن قانونى است كه به واسطهء آن ، فكر صحيح را از فكر غير صحيح امتياز كنند . ( 8 ) . ولايتى است از مملكت خراسان . ( 9 ) . از ممالك ايران است . ( 10 ) . به ضمّ اول ، معرّب گرگان است ؛ شهرى است از استرآباد . ( 11 ) . شهرى بوده در حوالى طهران كه ويران شده .