محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

63

آثار عجم ( فارسى )

ظلمانى « 1 » مبدّل مىشود به لباس لطيف نورانى » . پادشاه حكم به زندانش داد كه تا پس از زمانى معيّن ، او را مقتول سازند . همه روز شاگردانش در مجلس رفته ، به استفاضه مشغول مىبودند . گويند : ابدا بيم و تشويش قتل در دل سقراط نبود ؛ تا زمان معيّن كه خواستند او را به قتل رسانند . باز كلمات حكمت‌آميز مىفرمود . با اينكه مىدانست كه او را مىخواهند بكشند ، اصلا فتورى « 2 » در اقوالش به هم نرسيده بود . آب خواست و غسل نمود و به نماز ايستاد . در آن حال ، زن و فرزندانش بر دورش جمع شده ، نوحه و زارى را آغاز كردند . آنها را فرمود : مراجعت به خانه كنيد و حكم به صبر نمود . ناگاه خادمى از جانب پادشاه آمده ؛ پيمانهء شربتى كه آلوده به زهر بود ، به وى خورانيد . از جاى برخاست ؛ قدرى مشى « 3 » نمود و شاگردان را نصيحت فرمود ؛ تا آنكه از رفتار بازماند . بر پشت خوابيده ، اين كلمه را گفت : اسلمت نفسى الى قابض نفس الحكما « 4 » ؛ و جان داد . گويند ظهور سقراط 5097 سال بعد از هبوط آدم - عليه السّلام - بوده و مدّت عمرش 107 سال يا 9 [ 10 ] سال . افلاطون [ Plato ] ( 5 ) پسر ارسطى ، پسر ارسطو ، پسر اسقلينوس است . از حكماى اشراقيه « 5 » بوده ؛ پس از وى ، ارسطوى معلم اول ، رسم مباحثه و مناظره « 6 » بر ميان آورد . ابو نصر فارابى ، حكيم

--> ( 1 ) . كنايه از بدن عنصرى است . ( 2 ) . به معنى سستى و سست شدن است . ( 3 ) . راه رفتن است . ( 4 ) . يعنى : تسليم كردم جان خود را به قابض و گيرندهء جان حكما و دانايان ( يعنى خداى تعالى ) . ( 5 ) . اين طايفه از حكمايى بوده‌اند كه به تزكيهء نفس و تصفيهء باطن مىپرداختند و از اشراق و روشنى باطن در معرفت اشياء و حقايق آنها ، بر دلشان نورى جلوه‌گر مىگرديده ، تعليم و تعلّم را به مكاشفه مىنمودند و افلاطون از جمله آن طايفه بوده ؛ به خلاف مشّائين كه اين گروه ، در ادراك حقايق اشياء ، مشى و رفتار به دلايل مىنمودند و پيشواى اين طايفه ، ارسطو بوده است . ( 6 ) . به فتح حرف چهارم ، تفكر نمودن در حقيقت و ماهيت چيزى و با هم بحث نمودن و گفتگو كردن .