محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 7

آثار عجم ( فارسى )

اى كشيده رخت در دار السّلام * نعم ما شرفت فى هذا المقام « بهجت » اى باب گرامى اى كه نيست * بى تو بهجت از براى خاص و عام بىكلام دلكشت ارباب نظم * از اسف گويند قدمات الكلام . . . در بهشت ، آسوده‌اى ، چون بوده‌اى * مادح پيغمبر و آل كرم جعفر صادق ترا بادا شفيع * اى به مذهب صادق و جعفر به نام فرصت خونين جگر فرزند تو * كز فراقت در جهان ناديده كام خواست تاريخ وفاتت ، عقل گفت * « بهجتى زو يافته دار السّلام » « 1 » ( 1296 ) بنابر آنچه از فحواى كلام فرصت مستفاد مىگردد ، « بهجت » ، شاعر و اديب بود و هر شب دروس روز فرصت را از وى مىپرسيد و در امر تعليم و تربيت فرزند ، توجهى فوق العاده مبذول مىداشت و پيوسته مراقب خواندن و نوشتن فرزند بود . فرصت دربارهء مشكلات خط عربى و نحوهء آموزش قرآن مجيد مىنويسد : « . . . يك شب به پدر عرض حال نمودم ؛ آه كشيد كه چه كنيم ؟ كتابى به دست اطفال نمىدهند كه بيچارگان در اين شبهات نيفتند ؛ از اين گذشته ، بىحرمتى به كلام الهى - كه كتاب آسمانى ماست - ننمايند و آن را به دست اطفال بىتقوا ندهند . من اين حرفهاى پدرم را درست نمىفهميدم كه مقصودش چيست و مخاطبش كيست ؛ همين قدر مىدانستم كه قرآن را درس خواندن و به آن بازى كردن و لمس نمودن و پاره پاره كردن ، بد كارى است . پدرم بعضى از كتب ابتدايى كه به طرز خوب و اسلوبى مرغوب نوشته بودند ، به دست آورده و معلم را گفت كه از آن ، درسم بدهد و تعليم نمايد . . . شب به

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 462 .