محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
46
آثار عجم ( فارسى )
قفلگشايى خزانهء للّه كنوز تحت العرش مفاتيحها السنة الشّعرا « 1 » نموده و چندين هزار بيت شعر فرموده ، من الفارسية و العربيه كه انّ من الشّعر لحكمة و انّ من البيان لسحرا ، الشّعر الجيّد هو السّحر الحلال و العذب الزّلال « 2 » ، قدرى از آن اشعار را نيز ولد سعادتمند مذكورش ( 32 ) جمعآورى نموده ، ديوانى ترتيب داده . در اشعار فارسى « داور » « 3 » تخلّص مىنمايد و در عربى به اسم و در اين اوان كتابى تأليف مىنمايد مشتمل بر آيات و احاديثى كه لفظ سيّد « 4 » در آن واقع است و آن را سيد الكتب نام نهاده - بالعربيّه - و كتابى ديگر مسمّى به كنز الجواهر در احوال ابى ذر - به فارسى . و شرحى بر زيارت ناحيه از حضرت صاحب الامر - حجة الله - عجل اللّه تعالى فرجه - نيز در دست است ، بالعربيه و كتابى ديگر مشتمل بر ذكر شعراى شيراز و توابع آن مسمى به مرآت « 5 » الفصاحه ( 33 ) . و از عمر شريفش ، الحال كه سنهء 1307 هجرى است ، 56 سال گذشته . ( اين بود شرح حال آن بزرگوار ) . اما قصيدهاى كه در عرض راه سفر خفر به رشتهء نظم كشيده شد كه در مراجعت به حضرتش عرض نمايم ، اين است : ز اهل فضل و هنر وز دهندگان خبر * شنيدهاى همه اوصاف اهل فضل و هنر ( 34 ) شنيدهاى همه اندرزهاى « 6 » لقمان را * كه گفته است حكيمانه جمله را به سير [ 31 f ] شنيدهاى سخنانى كه گفته جاماسب * ز وضع دور فلك داده از زمانه خبر شنيدهاى كلماتى كه مانده از سقراط * بويژه « 7 » بوده يكى فيلسوف « 8 » دانشور شنيدهاى كه فلاطون خم « 9 » نشين ، ز اين پيش * كشيده از خم حكمت هزارها ساغر
--> ( 1 ) . از براى خداوند گنجهايى است در زير عرش كه كليدهاى آن گنجها ، زبانهاى شعر است . ( 2 ) . به درستى كه بعض از شعر حكمت است و بدرستى كه بعض بيان يعنى زبانآورى فصيح ، فسون است كه فريبندهء دلهاست و شعر نيكو ، سحرى است كه حلال است و آب شيرين خوشگواراست . ( 3 ) . در اصل « دادور » بوده ؛ دال ثانى را به جهت تخفيف حذف كردهاند و آن به معنى حاكم و صاحب داد است . ( 4 ) . به فتح اول و كسر ياء مشدّده ، به معنى صاحب و مهتر است . ( 5 ) . به معنى آئينه است . ( 6 ) . فارسى است به معنى موعظت و نصيحت . ( 7 ) . به ياء مجهول و ژاء فارسى ، به معنى خاصه و خالص است . ( 8 ) . به فتح اول ، به معنى حكيم است و معنى تركيبى آن دوستدار حكمت است چو [ ن ] كه « فيل » به زبان يونانى به معنى محبّ و دوستدار است و « سوف » به معنى علم و حكمت است . ( 9 ) . به ضم اول ، ظرفى بزرگ كه در آن آب و غيره كنند و معروف است . بعضى نوشتهاند افلاطون وصيت كرد كه بعد از وفات ، او را در خم كنند و سر آن را مسدود نموده ، در غارى بگذارند ؛ بدين جهت او را خمنشين گفتند ؛ الله اعلم .