محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
33
آثار عجم ( فارسى )
گفت : معلوم است كه شما از اهل علم هستيد ولى با اين لباس منافات دارد . عرض كردم : شما كه از اهل علم نيستيد نيز با اين لباس كه داريد ، تنافى « 1 » است . گويا بدش آمد و گفت : اگر راست مىگويى ، خطوطى كه بر احجار اين بقعه منقوش است ، بخوان . گفتم : مگر دشوار است خواندن آن ؟ گفت : به غير از من كسى نمىتواند بخواند . به اتفاق رفتيم نزديك ؛ خطوط را ملاحظه نمودم . وضع و سياق و رسم الخط آن را چند كلمهاى در اينجا مىنويسم كه چگونه بوده ؛ پس از آن ، مناظرهء « 2 » قاضى را عرضه مىدارم : اسكن تا آخر به اين رقم نوشته بود . بالجمله ، جناب قاضى فرمودند : بخوان . عرض كردم : شما مقدم هستيد ؛ بخوانيد . گمانش كه حيله مىكنم تا او بخواند و از آن اخذ بنمايم ؛ مضايقه در خواندن نمود . گفتم : فقير بر قطعهء كاغذى اين كلمات را به رسم الخط اين زمان مىنويسم و نگاه مىدارم . جناب ؛ شما بخوانيد . بعد نوشتهء بنده را ملاحظه فرمائيد . قبول [ 21 f ] نمود . نوشتم و ضبط كردم . مولانا شروع به خواندن نمود . ابتدا فرمود : استمعن . هنوز باقى را نخوانده ، گفتم : جناب ! استمعن يعنى چه ؟ گفت : يعنى بشنو البته و آن فعل امر است مؤكّد به نون تأكيد خفيفه . گفتم : اين را مىدانم ؛ و ليكن در اينجا چه مناسبت دارد كه نوشتهاند ؟ گفت : خطاب به كسى است كه ناظر بر اين خطّ است و مخاطب آن است . گفتم : باقى را بخوانيد . باز هم كلمات چند را بر خطا خواند تا رسيد به كلمهء « حسام الملك » چون كاتب آن كلمه را به اين رقم نوشته بود : اسكن
--> ( 1 ) . مصدر باب تفاعل است ، يعنى با هم منافى گرديدن و يكديگر را نفى كردن . ( 2 ) . مناظره به ضمّ سيم و ظاء ، با هم بحث كردن را گويند .