محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
32
آثار عجم ( فارسى )
آثار درى و مدخلى « 1 » نيست ؛ همانا كه از روز اول ، دربى براى آن قرار ندادهاند و بر بام آن نيز هيچ راهى و منفذى نيست . بعضى از آن سنگها را برداشته و عمدا خراب نمودهاند ؛ رخنهاى در آن نيافتهاند . معلوم است كه اين بقعه ، مصمت « 2 » بىجوف است . از اهالى آنجا شنيدم كه قريب به اين بقعه ، قلعهاى بوده كه آن قلعه و اين بقعه را حكيم مذكور ، خود در حيات خود ساخته و از آن قلعه تا زير اين بقعه ، نقبى « 3 » قرار داده كه پس از فوت ، جسدش را به وصيت خود ، از راه نقب برده ، در زير آن بقعه نهادهاند . اكنون راه نقب نابود است . فقير به سير آن قلعه رفته ؛ جز تلى ، چيز ديگر ديده نشد . بلى ؛ بعض از احجار آنجا بود كه دلالت مىكرد بر اينكه آنجا بنايى بوده و در دامنهء كوهى كه بقعه بر آن است ، رودخانه ، قراقاج است - كه مذكور شد - بقعهء مذكوره را جاماسپ حكيم جايى ساخته كه از آفت سيل و باران شديد مأمون باشد و آنجا تفرجگاه خوبى است . در سمت شمال غربى بقعه ، چند پارچه سنگ بطور كتيبه « 4 » نصب كردهاند كه پارهاى از آن سنگها ، بر زمين افتاده و خطى قريب به خط ثلث « 5 » بر آنها نقش نمودهاند و رسم الخط آن بسيار غريب است كه خواندنش [ 20 f ] بسى دشوار است و اين فقير - به حمد الله تعالى - تمام را خواندم كه بعد ذكر خواهم نمود . اكنون از جناب قاضى سابق الذكر بيانى نمايم : هنگامى كه در پاى كوه ايستاده بودم و مشغول برداشتن نقشهء بقعهء مذكوره بودم ، مولانا بر پاى آن بقعه ايستاده بود ؛ زيارت عاشورا را مىخواند . از دور بنده را ديده ، متعجب شد ؛ تا اينكه بعضى از اسباب مهندسى كه ارتفاع را تعيين مىكرد ، بيرون آورده ، مىخواستم كه ارتفاع بقعه را معين كنم . آن جناب كم كم نزديك آمده ، فقير را شناخت ؛ فرمود : العجب ! عرض كردم : ما العجب ؟
--> ( 1 ) . به فتح اول ، محل دخول است . ( 2 ) . به ضم ميم و سكون صاد و فتح ميم دوم و تاء مثناة فوقانيه ، آكنده و ميان پر را گويند . ( 3 ) . به فتح اول ، به معنى سوراخ است . ( 4 ) . بر وزن سفينه ؛ در لغت به معنى لشكر و گروه اسبان است و مجازا خطوط جلى را كه بر ديوار عمارت و سرا در سطرهاى بزرگ نويسند نيز گويند ؛ به مناسبت اينكه كلمات انبوه و از پس يكديگر چون لشكر مرتب هستند . ( 5 ) . به ضمّ ثاء مثلثه و لام ساكنه و تاء مثلثه ، نيز نام يكى از خطوط است قريب به خط نسخ . گويند ابن مقله واضع آن بوده . صاحب غياث اللغه گويد : ثلث را ؛ از آن گويند كه در سوم حصه وصول قلم باشد .