محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
3
آثار عجم ( فارسى )
بهرام « 1 » صولت ، خديو جم حشم ، شهريار كسرى « 2 » خدم ، جمشيد خورشيد مسند ، داراى اسكندر خرد ، لشكركش كاووس تخت ، دشمنكش فريدون بخت ، وارث اشكانيان ، داراى اقليم جهان ، مروّج ملّت تازى ( 8 ) ابو المظفر سلطان ناصر الدين ( 9 ) پادشاه غازى ، ظلّ اللّه الممدود فى الارضين ، ابّد اللّه انوار رأفته على العالمين ( 10 ) كه تمهيد « 3 » قواعد مملكت و تسديد « 4 » قوانين سلطنت ، به كف كفايت وزيرى است صافى ضمير و مشيرى با تدبير ، صدر فلاطون كياست « 5 » ، بدر بزرجمهر ( 11 ) حكمت ، شخص اوّل ايران ، ثانى آصف ( 12 ) [ 4 f ] دوران : آقاى ميرزا على اصغر خان امين السلطان ( 13 ) و صدر اعظم كلّ ممالك ايران ، ادام اللّه اقباله و ابقى اجلاله ( 14 ) ، از عنايات سبحانى و الطاف ربّانى موكب با سعادت مهر سپهر فتوت و كامكارى ، گوهر مروّت و بختيارى ، حضرت اجل اكرم افخم ، آقاى حسين قلى خان نظام السّلطنه ( 15 ) ، صاحب اختيار و حكمران مملكت فارس ، اطال اللّه ايّام دولته ، از دار الخلافهء طهران به ايالت شيراز و مضافات آن ، نزول اجلال فرمود ؛ از آنجا كه همواره خاطر مباركش ، تشويق اهل كمال را طالب است و ترقى ارباب فضل را راغب ، حكم به احضار اين بنده فرمود . پس از ملاحظهء بعض از صنايع و نقشهايى كه از كلك هنر سلكم سر زده بود و بعد از سؤال و جوابى چند از معضلات « 6 » جغرافى « 7 » و هيئت « 8 » قديم و جديد ، اظهار مراحم بيكران از بندگان حضرتش ، نسبت به اين بنده شرف صدور يافت . فرمودند : امكنهء بسيار نيز در فارس هست كه هنوز قدمى در آنها نگذاشتهاى و نقشهاى برنداشتهاى . بايد آنها را هم همّتى گماشته ، رفته ، نقشه برداشته ، بنياد تلفيق « 9 » كتابى
--> ( 1 ) . نام ستارهء مريخ است و نيز نام پادشاهى است معروف كه عادل و سخى بوده [ است ] . ( 2 ) . به كسر كاف ، معرّب خسرو است و آن لقب نوشيروان است . ( 3 ) . گسترانيدن و نيكو كردن . ( 4 ) . استوار نمودن . ( 5 ) . به كسر اول ، دانايى و زيركى است . ( 6 ) . به ضمّ اول و سكون ثانى و كسر ضاد ، به معنى مشكلات است . ( 7 ) . اين كلمه مركّب است از دو لفظ يونانى و آن دو لفظ يكى « يى » و ديگر « گرفى » است . چون « يى » به زبان يونانى به معنى زمين و « گرفى » به معنى تعريف است ، پس آن را از يونانى به فرانسه نقل نمودهاند : بجاى « ياء » مثناة تحتانيه « ژاء » سه نقطه نهاده ، « ژگرفى » گفتهاند ؛ بعد از آن ، آن را معرب كرده ، جغرافى ناميدند . بعضى گفتهاند : مركب است از « جيا » كه به معنى زمين است و « گرفى » كه به معنى تخطيط است ؛ پس « جياگرافى » يعنى تخطيط زمين . به هر حال معرب آن جغرافى است . بعضى آن را از علوم رياضى و بعضى طبيعى دانستهاند و موضوع آن كرهء زمين است . ( 8 ) . نام علمى است كه بدان اشكال افلاك و مساحت كرهء ارض دريافت مىشود . ( 9 ) . به معنى ترتيب دادن و فراهم آوردن است .