عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
50
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
از مذاهب اهل سنت در مراكز مستقر در آناطولى ، دو مذهب حنفى و شافعى اعتبارى يكسان داشتند . معتزله هم بىاهميت تلقى نمىشد . وجود جويندگان فلسفهء يونان و حكماى مسيحى و مسلمان و بر پا بودن كليساها و كنيسهها در كنار مساجد سهلانگارى و عدم تعصب نسبت به اديان و مذاهب را در اين دوره نشان مىدهد . افلاطون ، با لقب " افلاطون الهى " مورد احترام همهء مسلمانان ، بخصوص صوفيان بود . صوفى معروف شهاب الدين مقتول كه فلسفهء كهن ايران و يونان را به خوبى مىدانست و در سال 587 ه / 1191 م در حلب كشته شد ، افلاطون را بهمنزلهء پيامبر مىدانست . روابط سلجوقيان با حكومت روم شرقى ( بيزانس ) نيز از نكات قابل ذكر است . اين روابط چنان دوستانه بود كه حتى قلج ارسلان دوم قهرمان جنگهاى صليبى 584 - 551 ه / 1188 - 1156 م پس از شكست از دانشمنديه و اتابكان حلب در سال 558 ه / 1162 م به بيزانس پناهنده شد و در آنجا به بادهخوارى پرداخت . بدين دليل بود كه نور الدين زنگى اتابك سوريه قلج ارسلان را - كه زنى مسيحى هم داشت - مسلمان واقعى نمىدانست پسر غياث الدين كيخسرو نيز از برادر خود ركن الدين به بيزانس گريخت و پسرش علاء الدين كيقباد ، يازده سال در آن ديار اقامت كرد . در آن زمان بيزانس تحت سلطهء اقوام لاتن بود . مدتى بعد از اين حوادث ، مانوئل ماوروزوم « 1 » - پدر زن قلج ارسلان - به آناطولى آمد و ولايتهاى مندرس « 2 » و ديزلى به وى اعطا شد . بنا به روايتى اجداد سه امير سلجوقى يعنى جلال الدين قراطاى ، قراسنقر و كمال الدين قراتاش از روميانى بودهاند كه بعدا اسلام آوردهاند . كيخسرو اول به بادهخوارى روزگار مىگذاشت و افكار كفرآميزى به سر داشت . به همين دليل قاضى ترمذى فتوى داده بود كه كيخسرو نمىتواند بر مسلمانان حكومت كند . زن سلطان غياث الدين كيخسرو دوم بيزانسى ( رومى ) بود . به همين سبب فرزند اين زن - عز الدين كيكاووس دوم - دو بار به سرزمين بيزانس پناهنده شد و در اولين بازگشت خود همراه سپاهيان رومى به آناطولى قدم گذاشت . بيگلربيگى - كنديستابيل « 3 » هم رومى بود . وجود همين
--> ( 1 ) Manoil Maurozum ( 2 ) Menderes ( 3 ) Kendistabil