عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
38
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بعدها به معصوميت اهل بيت اعتقاد پيدا كردند . ابراز اين عقيده از طرف آنان در حقيقت واكنشى بود در برابر ايمان به عدالت صحابه كه اهل سنت عنوان كرده بودند . در زمان عمر خليفهء ثانى ، معاويه بن ابو سفيان كه پدرش پيش از بعثت پيامبر ، رياست اشراف مكه را داشت ، به حكومت شام تعيين شد . معاويه خلافت خليفهء چهارم - يعنى على ( ع ) را نپذيرفت و على ( ع ) را در قتل خليفهء پيش از خود - عثمان - كه از قبيلهء معاويه يعنى بنى اميه بود ، مسئول جلوه داد و بناى مخالفت گذاشت . مخالفت او در واقع براى به دست آوردن مقام خلافت بود . عناد معاويه به نبرد دو طرف انجاميد و در نتيجهء اين نبرد سومين فرقهء اصلى اسلام تولد يافت . فرقهء جديد ، خلافت را كه موجب اغتشاش بود ، نمىپذيرفتند و همچنين تمركز حاكميت در وجود يك فرد را قبول نداشتند و على ( ع ) و معاويه را نمىپسنديدند . پيروان اين فرقه ، دربارهء خلافت عقيدهء خاصى ابراز مىكردند كه بيش از آنكه نويد سازندگى دهد ، آزادى ويرانگرى را تلقين مىكرد و خود آنان عناصر آشوبطلب و اخلالگرى بودند . اين فرقه به نام " خارجى " به معنى خارج شونده از دين و احكام الهى ناميده شدند . در اين بين ، دومين مسالهء اساسى جدايى فكرى در اسلام خودنمايى آغاز كرد و آن مسالهء " قضا و قدر " بود . بنده ، در انجام اعمالش چه اثرى دارد ؟ آيا خداوند در انجام اعمال بندگان مؤثر است ؟ اراده و اختيار از چه نظر و تا چه حد اثربخش است ؟ اراده و اختيار كه در بادى امر مسألهاى فكرى جلوه مىكند ، نتيجهء طبيعى تفرقههاى سياسى است . گروهى براى انسان اختيارى قائل نبودند و اختلافات سياسى و خونهاى ريخته شده و اعمالى را كه در نتيجهء آنها اختلافات بروز مىكرد ، صادر از ارادهء الهى مىدانستند و خود را خلاص مىكردند . در مقابل آنان گروهى ديگر بنده را داراى اراده و اختيارى مطلق مىپنداشتند و عقيده داشتند كه خداوند ماهيت هر عملى را مىداند و بندگان خود را به انجام هيچ عملى وانمىدارد . بدين نحو از طرفى مسئوليت اعمال را به عهدهء بندگان ، حتى افراد عادى مىانداختند و از سوى ديگر خداوند را از كردارهاى عادى مبرا مىدانستند و ذات بارى را صاحب عدالتى غير قابل انكار مىشناختند و معتقد بودند كه هركس به مجازات اعمال خود خواهد رسيد .