عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

451

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

" ما در جهان موافقت كس نمىكنيم * ما خانه زير گنبد اطلس نمىكنيم مخمور و مست و تشنه و بسيارخواره‌ايم * بس كرده‌اند جمله و ما بس نمىكنيم اين موج رحمت است و عدو چون كف و خس است * ما ترك موج دل پى هر خس نمىكنيم ما قصر و چارطاق برين عرصهء فنا * چون عاد و چون ثمود مقرنس نمىكنيم جز صدر قصر عشق در آن ساعت خلود * چون نوح و چون خليل مؤسس نمىكنيم ما را مطار زان سوى قاف است در شكار * ما قصد صيد مرده چو كركس نمىكنيم ديو سياه غرچه فريب پليد را * بر جاى حور پاك معرس نمىكنيم ما آن نهاله را كه برو ميوه‌اش جفاست * در تيره خاك حرص مغرس نمىكنيم از لذتى كه هست نظر را ز قدس او * ما خود نظر به جان مقدس نمىكنيم خاموش ، نظم و قافيه را ما از اين سپس * از رشك غير جنس مجنس نمىكنيم " « 1 » * * " اين بوالعجب كاندر خزان شد آفتاب اندر حمل * خونم به جوش آمد ، كند در جوى تن رقص الجمل اين رقص موج خون نگر ، صحرا پر از مجنون نگر * وين عشرت بىچون نگر ، ايمن ز شمشير اجل

--> ( 1 ) كليات شمس ج 4 ، ص 51 - 50