عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
447
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بعضى هستند كه از ضعف طاقت انگبين ندارند تا بواسطهء طعاسى مثل زرد برنج و حلوا و غيره توانند خوردن تا قوت گرفتن تا به جايى رسد كه عسل را بىواسطه مىخورد ، پس دانستيم كه نطق ، آفتابيست لطيف تابان دايما غير منقطع الا تو محتاجى بواسطهء كثيف تا شعاع آفتاب را مىبينى و حظ مىستانى چون به جايى برسد كه شعاع و لطافت را بىواسطهء كثافت ببينى و به آن خو كنى در تماشاى آن گستاخ شوى و قوت گيرى . . . . . . . . " « 1 » از ديوان كبير : " خوشخرامان مىروى ، اى جان جان ، بىمن مرو * اى حيات دوستان ، در بوستان ، بىمن مرو اى فلك بىمن مگرد و اى قمر بىمن متاب * اى زمين بىمن مروى و اى زمان بىمن مرو اين جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است * اين جهان بىمن مباش و آن جهان بىمن مرو اى عيان ، بىمن مدان و اى زبان ، بىمن مخوان * اى نظر ، بىمن مبين و اى روان ، بىمن مرو شب ز نور ماه روى خويش را بيند سپيد * من شبم تو ماه من ، بر آسمان بىمن مرو خار ايمن گشت ز آتش در پناه لطف گل * تو گلى من خار تو ، در گلستان بىمن مرو در خم چوگانت مىتازم چو چشمت با منست * همچنين در من نگر ، بىمن مران ، بىمن مرو چون حريف شاه باشى اى طرب ، بىمن منوش * چون به بام شه روى ، اى پاسبان بىمن مرو
--> ( 1 ) فيه ما فيه ، ص 197 - 196