عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
448
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
واى آنكس كو درين ره بىنشان تو رود * چون نشان من توى ، اى بىنشان بىمن مرو واى آن كو اندرين ره مىرود بىدانشى * دانش را هم توى ، اى راه دان بىمن مرو ديگرانت عشق مىخوانند و من سلطان عشق * اى تو بالاتر ز وهم اين و آن ، بىمن مرو " « 1 » * * " عزم رفتن كردهاى چون عمر شيرين ياد دار * كردهاى اسب جدايى رغم ما زين ، ياد دار بر زمين و چرخ رويد مر ترا ياران صاف * ليك عهدى كردهاى با يار پيشين ياد دار كردهام تقصيرها كان مر ترا كين آورد * ليك شبهاى مرا اى يار بىكين ، ياد دار قرص مه را هر شبى چون بر سر بالين نهى * آنك كردى زانوى ما را تو بالين ، ياد دار همچو فرهاد از هوايت كوه هجران مىكنم * اى ترا خسرو غلام و صد چو شيرين ، ياد دار بر لب درياى چشمم ديدهء صحراى عشق * پر ز شاخ زعفران و پر ز نسرين ياد دار التماس آتشينم سوى گردون مىرود * جبرئيل از عرش گويد : " يا رب ، آمين " ياد دار شمس تبريزى ، از آن روزى كه ديدم روى تو * دين من شد عشق رويت ، مفخر دين ، ياد دار « 2 »
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 5 ، ص 52 ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 294 - 293