عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
402
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
ما بر آنيم كه مولانا پيش از آمدن شمس - چنان كه خود گويد - شاعرى " دفتر باره " بود . اديبى بود كه بالادست اديبان مىنشست و مىكوشيد كه چنين حقى را از آن خود كند . او نيز چون شاعران ديگر در تكلفات و قيود مستغرق بود . اگر او در اين جايگاه باقى مىماند ، در شاعرى به چه پايگاهى مىرسيد ؟ به بيانى صحيحتر آيا مىتوانست در آن جايگاه بماند ؟ خود او نيز اشاره مىكند كه شمس بهانهاى بوده است « 1 » . مولانا قبل از ملاقات با شمس هم شعر مىسرود . اما بعد از ديدار با شمس از جرگهء شاعران عادى به در آمد و از گروه اديبان رسمى خارج شد ، قيود باورها و پندارها را گسست و از اصول ادب رسمى و تكلفاتى كه درون چارچوبهء علم الجمال مرسوم تا حد امكان شعر را احاطه كرده بود ، چشم پوشيد . او قلم به دست نگرفت كه شعر بنويسد ، موج زد ، جوشيد ، به فرياد آمد و سخن گفت . آن تموج و جوشش و فرياد و سرود او ، حتى حياتش به قالب شعر تجلى كرد . اشعار او پيش از شمس : اشعار دورههاى نخستين مولانا كدامها هستند ؟ تفكيك اين اشعار بسيار دشوار است . در ديوان كبير شعرى است كه در سال 650 ه سروده شده « 2 » و شعر ديگرى هست كه در سال 654 ساخته شده است « 3 » اما اين هر دو شعر به دوران بعد از تحول حيات او مربوط است . او در دورههاى نخستين زندگانى خود ، بايد شعرهاى منسجمتر ، آفاقىتر و خلاصهء كلام اشعارى شبيه شاعران ديگر ساخته باشد .
--> ( 1 ) " شمس تبريزى خود بهانه است * ماييم به حسن لطف ماييم " ج 3 ، ص 278 ( 2 ) " به باد و بود محمد نگر كه چون باقى است * ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنيادست " ج 1 ، ص 285 ( 3 ) " در شب شنبهى كه شد پنجم ماه قعده را * ششصد و پنجه است و هم هست چهار از سنين " ج 4 ، ص 13