عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
386
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
معلومات او اطلاعى در دست نيست ، ولى با توجه به " مقالات " و " شطحيه " اى « 1 » كه از وى باقىمانده است ، چنين برمىآيد كه او بيش از آنكه دانش وسيع و عميقى داشته باشد ، با تعاليم زمان خود بار آمده و از جانب گروهى عصيانگر به مقام ارشاد پذيرفته شده است . دانش ، مذهب و مشرب او نه تنها از طرف اهل مدرسه مورد نكوهش قرار گرفته ، بلكه از جانب اهل طريقت هم با انتقاداتى روبرو شده است . اين گروه از همان زمان پيدايى در اختفا زيستن را ضرورى دانستهاند و خانقاههاى خود را در سواد شهرها و بالاى كوهها و نقاط خلوت بنا كردهاند . اهل مدرسه و دربارها اين گروه را از هر حيث مغاير با اسلام رسمى مىديدهاند . حتى آنان را از اوقاف نيز محروم كرده بودند . اگر اوقافى هم پرداخت كرده باشند ، بسيار اندك بوده است . واقفان انگشت شمار هم مطلقا از پيروان آنان بودهاند . درويشان اين زمره كه يا اصلا وقفيه نداشتند و يا وقف بسيار اندك دريافت مىكردند ، ناچار مىشدند كه با كشت و ورز معاش خود را تامين كنند . چنان كه بين پيروان اين طريقت مثلى ساخته شد كه گويد : " ميخ درويش مولوى و بيل درويش بكتاشى " « 2 » موجز كلام آنكه بكتاشيگرى با دانش بسيط خود ، بيش از همه بين مردم اشاعه پيدا كرد . در شعر اوزان عاميانه را پذيرفت و در موسيقى ذوق عوام را در نظر گرفت و از اين رهگذر ماهيتى مردمى براى خود دست و پا كرد . همهء اين مطالب بيش از آنكه به مولانا و حاجى بكتاش مربوط باشد ، تحت تاثير پيروان اين دو پيدا شده است و پيدايى آنها بعد از مرگ اين دو شخصيت بوده است .
--> ( 1 ) شطحيه : سخنانى كه ظاهر آن خلاف شرع باشد و عرفاى كامل در شدت وجد و حال آنها را بر زبان رانند . ( فرهنگ معين ) ( 2 ) مولويان در ورود به طريقت روى تختى كه وسط آن گود است ، مىنشينند . در مركز اين تخت سماع تمرين مىكنند . در وسط اين تخت ميخى كوبيدهاند كه بين انگشت بزرگ و انگشت كنارى پاى چپ سماعكننده قرار مىگيرد .