عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

385

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

از آنچه تا به حال نوشته‌ايم برمىآيد كه مولانا گذشته از آنكه عالمى بلند مقام ، شاعر بىنظير و حكيمى ژرف‌انديش بوده ، از نظر طرز تفكر و هدف و گفتار نيز كاملا مردمى بوده است . همان‌طور كه يونس امره كه شاعر خلقى نبود ولى به نام شاعر خلقى شهرت يافته ، مولانا هم با آنكه بزرگ‌شدهء خلق نبود ، ولى به صورت مهتدى و بزرگ و پيشواى خلق درآمده است . اما اين نكته محقق است كه دانش پردامنهء مولانا كه در هيچ مورد و هيچ‌گاه از خلق جدا نبود ، زمينهء مساعدى فراهم كرده است كه بعدها از جانب پيروان وى به صورتى اشرافى درآيد . بعد از مرگ مولانا پسرش سلطان ولد اجازه داد كه آرامگاهى براى وى ساخته شود . او با اين كار روشى بر خلاف خط مشى پدر در قبال بزرگان در پيش گرفت . قصايدى در مدح بزرگان ساخت . بدين ترتيب آرامگاه ساخته شد و براى مدرسه كه به صورت خانقاه درآمده بود ، اوقافى دست و پا كرد و بعد از سلطان ولد پابه‌پاى " چلبىها " طريقت شكل پذيرفت . اگرچه مولويان بعد از انقراض نهايى سلجوقيان ، در دعاها و " " گلبانگ‌هاى « 1 » خود زبان محلى يعنى تركى را به كار مىبردند ، ولى با مثنوى و ديوان كبير ادبيات ايران را نيز در آناطولى رواج مىدادند شاعران مولويه بدون درك اينكه موسيقى مولويان جزو منابع موسيقى كلاسيك شرق قرار گرفته است و بدون توجه به اينكه علىرغم فارسى بودن آثار مولانا ، زبان مردم در آن آثار حل شده و مولانا مردم را مورد خطاب قرار داده و خود به صورت يكى از شاعران خلق درآمده است ، به رواج ادبيات دربارى ترك همت گماشتند . و بدين‌سان تمام عناصر زيبايىشناسى و مختصات فنى فرقهء مولويه كه از خلق گرفته شده بود ، در خود فرورفت و كانونى براى ذوق باطنى طبقات مرفه شد . خانقاههاى آنان از مال فراوان اوقاف سرشار گشت . مشرب ، دقت نظر و ظرافت مولويان ، طبقات مرفه و منور الفكر را مسحور خود كرد . حاجى بكتاش هم چون مولانا از خراسانيان بود . اگرچه دربارهء ميزان

--> ( 1 ) گلبانگ : دعا و عبارات منظومى كه دسته‌جمعى خوانده شود ، تكبير و تهليل ( قاموس تركى ) .