عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
374
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اكبر " و شارح آثار او بود ، " شيخ كبير " خوانده مىشد خانقاه صدر الدين همانند كاخى بود . غلامان و كنيزان و خدمتكاران و پردهداران و دربانان داشت . در حرمسراى او خواجهسرايان خدمت مىكردند . مريدان بر آن بودند كه اين حال به شيخ آنان زيانى نمىرساند ، چنان كه حلوا طبيب را زيان ندارد « 1 » . در برابر در بزرگ خانقاه ، حديث تدريس مىكرد و كسانى چون : معين الدين سليمان ، اتابك مجد الدين داماد معين الدين ، جلال الدين محمود مستوفى ، امير نظام اوحد بن شرف الدين مسعود بن الخطير مؤسس سلسلهء قرمانيان ، سيف الدين علىشير بن يعقوب ( ؟ ) و از علما افرادى چون : شرف الدين محمد و گروهى از وزرا و دانشمندان در محضر درس او حاضر مىشدند « 2 » . مسلما صدر الدين با اين زندگى مجلل نمىتوانست با مولانا ( كه زندگى فقيرانه و كاملا مردمى داشت ) ميانهاى داشته باشد . صدر الدين ، دنبالهرو مشرب و ذوق ابن عربى بود . طريقت محيى الدين ، بيش از آنكه به شوق و جذبه و عشق و وجد و ايمان و اعتقاد متكى باشد ، به علم و تأويل يعنى به اقناع خود به خودى انسان اتكا داشت . در نظر مولانا ، علم در مراحل بعدى جاى مىگرفت . حتى از ديدگاه او علم بارى است كه براى رسيدن به كمال بايد آن را فروگذاشت . وحدتى كه با عشق و جذبه تحقق مىيافت ، در وجود مولانا به صورت يك محبت عميق و بيكرانى خودنمايى مىكرد . درحالىكه توحيد در نظر محيى الدين به صورت علمى پرشاخ و فن و نامفهوم تجلى مىكرد . روزى در حضور مولانا از " فتوحات مكيه " سخن مىگفتند كه كتابى عجيب است چنان كه مقصود گوينده نامعلوم است و سر حكمت آن نامفهوم . ناگاه زكى قوال درآمد . مولانا فرمود كه : حاليا فتوحات زكى بهتر از فتوحات مكى است و به سماع شروع فرمود « 3 » . آن كتاب پرطمطراق فتوحات ، در نظر مولانا اينقدر مىارزيد . ابن عربى در آخرين فص كتاب " فصوص الحكم " يعنى در فص " كلمهء محمديه " بيتى دلكش و شايان دقت در معنى عشق يا به عبارتى صحيحتر در بيان
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 96 . ( 2 ) مكتوبات مولانا مقدمهء تركى ، ص 19 - 17 . ( 3 ) مناقب العارفين ، ج 1 ص 470 .